My Vampire Mate Season 2 part : 76

احساساتی درون چشمان دمیستریو دیده شد ولی انقدر زود محو شد که اِما فکر کرد، خیالاتی شده
◇ مادرت... بهت نگفت؟
+ من هیچوقت ندیدمش درست بعد از به دنیا اومدن من مرد
◇ انقدر زود؟
سوالش را انقدر آرام پرسیده بود که انگار از خودش میپرسد
+ من دنبال اطلاعاتی از پدرم...تو...توی...پاریس بودم
به طرز غیر منطقی سعی در بهتر کردن حال او داشت
◇ من اونجا با مادرت زندگی کردم بالای سرداب
هر انگیزه ای برای مهربانی با ذکر سردابی که جیمین از آن فرار کرده بود از بین رفت
◇ به چشمای نقره ایت نگاه کن درست مثل چشمای اون نگاه سرخش برای اولین بار ارزیابانه رویش حرکت کرد
سکوت ناخوشایندی ایجاد شد
اِما به اطرافش نگاه کرد و سعی کرد آموزش هایی که آنیکا و رجین او را مجبور به تمرین میکردند را به خاطر بیاورد
زدن کاساندرا یک چیز بود ولی این مرد یک هیولا بود
اخم کرد
' اگه اون هیولاست منم هستم و هی من مجبور نیستم زنده بمونم '
میدانست که فقط یکی از آنها میتواند از این اتاق بیرون برود
حالا میدانست که این نهایت اتفاق است
اسلحه های روی دیوار
شمشیرهایی که بشکل ضربدری روی یک دیگر بودند
آنهایی که در غلاف بودند بیشتر در معرض زنگ زدگی هستند و زنگ زدگی یعنی ضعیف تر هستند
' بايد يدونه بدون غلافو بردارم '
◇ بشين
وقتی اینکار را کرد دمیستریو تنگ خون را بالا گرفت
◇ مینوشی؟
سرش را بنشانه ی منفی تکان داد
+ سعی کن چیز دیگه ای تعارف کنی
دمیستریو نگاه نفرت انگیزی به او انداخت
◇ شبیه انسان ها حرف میزنی
اِما آه کشید
+ اگه فقط برای هر بار یه دلار میگرفتم.... { یه اصطلاحبرای کسیه که یه چیزی مدام بهشون گفته میشه و میگن اگه برای هر بار که این حرف بهم گفته میشه به دلار میگرفتم فرد ثروتمندی میشدم}
◇ شاید فقط از لیکایی که باهاش بودی مینوشی؟
حتی اگر میتوانست ولی دلیلی برای انکارش نمیدید پس شانه بالا انداخت
+ درسته
دمیستریو ابروهایش را بالا داد و با علاقه ی جدیدی به او نگاه کرد
+ حتى منم حاضر به نوشیدن از نامیرایی مثل اون نبودم
◇ چرا؟
با کنجکاوی که بر او چیره شده بود به جلو خم شد
+ این همون دستور العملی بود که وقتی مادرم منو پیش خاله‌هام فرستاد بهشون داد که من مستقیما از یه منبع ننوشم
دمیستریو به تنگ پر از خونش نگاه کرد
◇ وقتی از کسی تا حد مرگ مینوشی همه چیزو ازشون میگیری... تا ته روحش به اندازه ی کافی اینو انجام بده ، اونوقت گودال روح میتونه واقعی باشه میتونی اونو بچشی قلبت سیاه میشه و چشمات به رنگ سرخ تیره میشه این یه زهره و ما مشتاقشیم
+ ولی نوشیدن از یه منبع زنده و کشتن دو تا چیز متفاوته چرا در عوض بهمون هشدار نمیدن که کسیو نکشیم؟
این خیلی خیالی بود
آنها حتی وقتی تنش غیر قابل تحملی بینشان بود مانند گفتگوی دکتر لکتر و کلاریس در صحنه ی زندان { فیلم سکوت بره ها / هانیبال } که سوال میپرسیدند و به آن پاسخ میدادند رفتار میکردند
+ و چرا من این خاطراتو میگیرم؟
◇ تو استعداد تاریک داری؟
خنده ی کوتاهی کرد که هیچ شوخ طبعی در خود نداشت
◇ شک داشتم که از طریق خط خونی منتقل بشه
فکر میکنم این همون دلیلیه که خط خونیه ما در اولین شورش بين لور حضور داشتند من دارمش ، کریستف دارتش و هر انسانی که تبدیلش میکنه هم دارتش
با خرناس اضافه کرد
◇ ولی تو اینو از من به ارث بردی؟
ابروهایش را بالا داد انگار هنوز کاملا به او باور ندارد
◇ مادرت باید ازت ترسیده باشه ، نوشیدن موجودات تا حد مرگ تورو دیوونه میکنه و نوشیدن و بدست آوردن خاطراتشون برات دیوونگی و قدرت به همراه داره
اِما شانه بالا انداخت احساس دیوانگی نمیکرد
بله در خواب تقریبا یک قلعه را سرنگون کرده بود ولی...
+ من همچین حسی ندارم اتفاق دیگه ای هم برام می افته؟ نگاهش بهت زده شد
+ خاطرات کافی نیستن؟
خودش را خونسرد نشان داد

سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه عزیزان
روح نباشید خوشگلا
دیدگاه ها (۹)

My Vampire Mate Season 2 part : 75

My Vampire Mate Season 2 part : 74

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۲۲: اولین نگاهِ سردجونگ‌کوک چشماش رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط