my chute love
my chute love
the last part
هیون:یجی گمشو اونور[عربده]
یجی:اوپا پدرت گفته باید با من ازدواج کنی
هیون:گفتم گمشو[عربده خیلی بلند]
یجی رفت اونور و وقتی هیون داشت میرفت گفت
یجی:آخر که شوهر من میشی انقد تلاش نکن
هیون:خفه شو عوضی[عربده]
لینو هم اهیون رو پس زد و دنبال هیون راه افتاد باهم سوار ماشین شدن و دیدن هان و فلیکس دارن راه میرن و ناراحتن
هیون:هی وایسین
هان و فلیکس بدون توجه به اونا راه شون رو ادامه دادن
لینو:ماشین و نگه دار هیونجین[داد]
هیونجین ماشین رو نگه داشت لینو هان رو براید بغل کرد و انداخت تو ماشین
هیون هم همین کار رو کرد
ولی آخر فلیکس و هان پیاده شدن
هیون:فلیکس منو ببخش اون منو بغل کرد
فلیکس:میتونستی با همون زوری که منو میندازی تو ماشین اونو پرت کنی اونور
هیون:…
لینو:سنجاب کوچولوم منو میبخشـ-
جیسونگ:من با تو هیچ حرفی ندارم و سنجاب تو هم نیستم
لینو و هیون تسلیم شدن و سمت خونه هاشون رفتن[لینو خونه خودش هیون هم خونه خودش]
بعد یک هفته لینو و هان افسردگی گرفتن و هر روز سرد تر و سرد تر میشدن
بعد یه ماه سرد ترین مافیا های جهان شدن و هر روز خبرشون توی تلویزیون ها بود اونا خیلی موفق شده بودن و هیون یه شرکت بزرگ تأسیس کرده و بزرگترین مافیای جهان شده بود و لینو هم یه شرکت بزرگ تأسیس کرده بود و دومین مافیای بزرگ جهان بعد هیونجین شده بود
ولی اونا ازدواج کرده بودن با اهیون و یجی بعد از اینکه فلیکس و هان ترکشون کردن از همه چیز ناامید شدن و به حرف پدرشون گوش کردن و حالا هیونجین و یجی،لینو و اهیون باهم ازدواج کرده بودن
لینو و هیونجین از این ازدواج راضی نبودن ولی چاره ای نداشتن...
پایان
خب عسلیا این فیک تموم شد و اگه بخواین فصل دوم هم مینویسم امیدوارم که خوشتون اومده باشه
به نظرتون فصل بعدی چی میشه؟
the last part
هیون:یجی گمشو اونور[عربده]
یجی:اوپا پدرت گفته باید با من ازدواج کنی
هیون:گفتم گمشو[عربده خیلی بلند]
یجی رفت اونور و وقتی هیون داشت میرفت گفت
یجی:آخر که شوهر من میشی انقد تلاش نکن
هیون:خفه شو عوضی[عربده]
لینو هم اهیون رو پس زد و دنبال هیون راه افتاد باهم سوار ماشین شدن و دیدن هان و فلیکس دارن راه میرن و ناراحتن
هیون:هی وایسین
هان و فلیکس بدون توجه به اونا راه شون رو ادامه دادن
لینو:ماشین و نگه دار هیونجین[داد]
هیونجین ماشین رو نگه داشت لینو هان رو براید بغل کرد و انداخت تو ماشین
هیون هم همین کار رو کرد
ولی آخر فلیکس و هان پیاده شدن
هیون:فلیکس منو ببخش اون منو بغل کرد
فلیکس:میتونستی با همون زوری که منو میندازی تو ماشین اونو پرت کنی اونور
هیون:…
لینو:سنجاب کوچولوم منو میبخشـ-
جیسونگ:من با تو هیچ حرفی ندارم و سنجاب تو هم نیستم
لینو و هیون تسلیم شدن و سمت خونه هاشون رفتن[لینو خونه خودش هیون هم خونه خودش]
بعد یک هفته لینو و هان افسردگی گرفتن و هر روز سرد تر و سرد تر میشدن
بعد یه ماه سرد ترین مافیا های جهان شدن و هر روز خبرشون توی تلویزیون ها بود اونا خیلی موفق شده بودن و هیون یه شرکت بزرگ تأسیس کرده و بزرگترین مافیای جهان شده بود و لینو هم یه شرکت بزرگ تأسیس کرده بود و دومین مافیای بزرگ جهان بعد هیونجین شده بود
ولی اونا ازدواج کرده بودن با اهیون و یجی بعد از اینکه فلیکس و هان ترکشون کردن از همه چیز ناامید شدن و به حرف پدرشون گوش کردن و حالا هیونجین و یجی،لینو و اهیون باهم ازدواج کرده بودن
لینو و هیونجین از این ازدواج راضی نبودن ولی چاره ای نداشتن...
پایان
خب عسلیا این فیک تموم شد و اگه بخواین فصل دوم هم مینویسم امیدوارم که خوشتون اومده باشه
به نظرتون فصل بعدی چی میشه؟
- ۱.۹k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط