دلم تنگ شده است برای لحظه ای که حسش نکرده ام اما تصورش کر

دلم تنگ شده است برای لحظه ای که حسش نکرده ام اما تصورش کرده ام...
تصوری بی نهایت طولانی و بی نهایت زیبا از ساعتی در روز که صبح مینامند
که فقط بنشینم به روی شن های خنکی که باد به آنها فرم داده است. بنشینم و چشمانم موج ها را دنبال کنند، و به سوی آسمان آبی ای بروند که جز صافی چیزی در آن نیست.
خیره بشم به طلوع خورشیدی که گوشه ای از آسمان را رنگی میکند و تیرگی دوست داشتنی آسمان را از بین می برد.
به اتفاقات فکر کنم، به آن چیز هایی که پشت سر گذاشتم، به آن چیز هایی که قلبم را زلال میکنند. زمان بگذرد و فقط در سکوت بنشینم و موج های آرام دریا را ببینم و باد خنک دلنشین صبح را در آغوش بگیرم، انعکاس نور درخشان خورشید و آسمان را در چشمانم حس کنم و با ذهن خالی فقط پذیرای آرامش باشم...
دیدگاه ها (۸)

دلم میخواد، ثانیه ها، دقیقه ها، ساعت ها، روزها، هفته ها، سال...

‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌DAMN THEM ALL!! Come to...

اسم رمان《 چشم های بی انتها 》پارت ۳باد از هر طرف میوزید اسمان...

شب 🌑شب قبل با تمام وجود تصمیم گرفت رگ دستش را بزند .دنبال دل...

پارت ۳۰ (بالاخرههه)O:"من بغلت نکردم، صبح که پاشدم خودت اونجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط