فیک : زندگی شخصی
Part۱
ا. ت : سلامم من ا. ت هستم بخوام خودم و معرفی کنم من و رفیقم یونا تیک تاکر هستیم به طور کلی دابسمش و دنس توی پیجمون میزاریم
امیدوارم از داستان ما خوشتون بیاد
بریم سراغ داستان اصلی
ا. ت ویو
امروز باید به یونا زنگ بزنم که بریم برای تیک تاکمون دنس جدید بزاریم
یه کافه باز شده که فضای سبز خوبی داره بهتره اونجا کلیپ و ظبط کنیم # اینجاس که میگم داستان فرق میکنه خب مکان و شغلمون تغییر کرده زیرا ما اصلا شغل نداریم 😂🤚🏻 #
A few minutes later
( مکالمه ی یونا و ا. ت ) # علامت ا.ت + ، علامت یونا / ، علامت دایون ـ بقیه رو بعداً میگم #
+ سلام الاغ عزیززز حالت چطورهههه
/ سلام عزیزم منم دوست دارممم
+ ایششش میگممم یونا امروز چیکاره ای ؟؟
/ چطور ؟
+ تو بگو حالا
/ بیکار
+ خوبه ، امروز باید بریم کافه ی سئول اون کافه جدیده
/ اوکیه ولی برا چی
+ باید بریم دنس جدید ظبط کنیم برای چنلمون
/ اوکی فقط به هانول و خواهرش بگیم بیاد ؟ چون دایون کار داره تنهایی حال نمیده
+ من مشکلی ندارم فقط خواهرش رو مخمه # وایییی خواهر این بشر انقد کرم میریزه و با من لجه کههه #
/ به هانول میگم ساکت نگهش داره
+ باشه پس ساعت پنج میبینمت
/ همچین
+ بوس بهتتتت خدافظ
/ همچنین خدافظ
( پایان مکالمه)
ا. ت ویو
خب الان ساعت چنده ؟ .... اوم الان ساعت چهاره یک ساعت وقت دارم بهتره برم آماده شم تو کافه یه چیزی میخوریم
.
.
.
.
# آماده شد حال ندارم بنویسم عکس لباس و میکاپش و میزارم میکاپ و لباس یونا هم میزارم #
فلش بک به ساعت پنج
ا. ت ویو
داشتم تو آینه چک آخر و میکردم که دیدم اسم یونا روی صفحه ی موبایلم اومد ... جواب دادم
+ سلاممم
/ سلامممم ، من رسیدم بیا پایین ، راستی هانول و هانا # خواهر هانول که هفت سالشه # هم پیشمن
+ اوممم چه خوب ... اومدممم
ا. ت ویو
ادکلن محبوبم و زدم و رفتم پایین
.
.
.
+ سلاممم بر الاغ های عزیززز
/ یااا بیا بشین ببینم
# علامت هانول ٫ علامت هانا ° #
٫ سلامم چطوری
+ سلام فدات شم # ا. ت و هانا به هم سلام نمیدن چون از هم بدشون میاد 😂#
+ بچه ها بریم که تا هشت برگردیم # ا. ت چون بیست و هشت سالشه ،( هم سنه دوستاشه ) خونه ی مستقل داره
/ حله
فلش بک به توی کافه
از زبان نویسنده: ا. ت یه دسته پسر میبینه سریع میزنه به بازوی هانول و یونا
+ بچه هاااا پسررر # بچه ها اینا یه مدت طولانیه سینگلن )
/ اععع خب خودتون و مرتب کنین
٫ خاک بر سرتون
+ ما دیگه چقدر هولیم
/ همین و بگو
+ بچه ها ضایع بازی درنیارین بریم تو
/ اوکی
از زبان نویسنده : پسرا ا. ت و رفیقاش و دیدن و خندیدن # کلا در واقعیت این گروه ما رو میبینن میخندن 🥸😐 #
ا. ت متوجه این موضوع شد ، به یونا خبر داد
یونا گفت ولش کن
خلاصه اینا دوربین اینارو درست کردن
+ ببین هانا ببینم پریدی وسط دوربین یا سر و صدا کردی من میدونم با تو
/ اره هانا لطفا ساکتتتت
° باشه یونا جون چون تو گفتی باشه # این خواهره کلااا عاشق یوناعه در واقعیت هم همینطوره #
+ ایشششش هانا این و بدون که یونا مال منه # بلند میگفتن چون حواسشون نبود که پسرا شنیدن و میخندیدن به رفتار ا. ت #
° نخیر یونا مال منه ( رفت بغلش کرد که ا. ت اومد جداش کنه )
/ ا. تتت من مال توعم ول کن
+ ایشش هانا ولش کن میخوایم کارمون و انجام بدیم ( به هانول علامت داد بیاد جداش کنه )
فلش بک به بعد دنس
از زبان نویسنده: اینا فیلمشونو گرفتن که پسرا هنوز نگاه میکردن و میخندیدن # هانول کلااا با پسرا لجه سر همون رفت سراغ پسرا #
+ هیییی هانول کاری نکنیاااا
#بعد هانا کلا توهم داره که پسرا اذیتش میکنن😂#
از زبان نویسنده: که یهو هانا رفت سراغ پسرا شروع کرد به زدن تهیونگ
بعدم هانول رفت
ا. ت و یونا هم نگاه میکردن و میخندیدن بعد که دیدن دعوا جدی شد ا. ت رفت سراغ پسرا # چون دید پسرا دارن بد با هانول دعوا میکنن #
+ هوییی چیکار میکنییی ( داد)
کوک : تو چیکار میکنی دوستات شروع کردن
+ هرچی کی بهت اجازه ی بد حرف زدن داده
کوک : خودم
+ بیخود
بعد دیدن پسرا زدن زیر خنده و رفتن
کوک رو به پسرا
کوک : دختر خوشگل و شجاعی بود
تهیونگ : چیه ازش خوشت اومده
کوک : نه بابااا
تهیونگ : ( نیشخند ) باشه بریم
پسرا رفتن نشستن تو کافه که دخترا هم رسیدن
ادمین : فک میکردم جالب شه که کصشعر شد 😂💔
بخواین ادامش نمی دم
دوستون دارم 💞
گزارش نکن مسلمون 😂💔
اسلاید دوم: تاپ ا. ت
اسلاید سوم : شلوار ا. ت
اسلاید چهارم : میکاپ ا. ت
اسلاید پنجم : لباس یونا
اسلاید شیشم : میکاپ یونا
ا. ت : سلامم من ا. ت هستم بخوام خودم و معرفی کنم من و رفیقم یونا تیک تاکر هستیم به طور کلی دابسمش و دنس توی پیجمون میزاریم
امیدوارم از داستان ما خوشتون بیاد
بریم سراغ داستان اصلی
ا. ت ویو
امروز باید به یونا زنگ بزنم که بریم برای تیک تاکمون دنس جدید بزاریم
یه کافه باز شده که فضای سبز خوبی داره بهتره اونجا کلیپ و ظبط کنیم # اینجاس که میگم داستان فرق میکنه خب مکان و شغلمون تغییر کرده زیرا ما اصلا شغل نداریم 😂🤚🏻 #
A few minutes later
( مکالمه ی یونا و ا. ت ) # علامت ا.ت + ، علامت یونا / ، علامت دایون ـ بقیه رو بعداً میگم #
+ سلام الاغ عزیززز حالت چطورهههه
/ سلام عزیزم منم دوست دارممم
+ ایششش میگممم یونا امروز چیکاره ای ؟؟
/ چطور ؟
+ تو بگو حالا
/ بیکار
+ خوبه ، امروز باید بریم کافه ی سئول اون کافه جدیده
/ اوکیه ولی برا چی
+ باید بریم دنس جدید ظبط کنیم برای چنلمون
/ اوکی فقط به هانول و خواهرش بگیم بیاد ؟ چون دایون کار داره تنهایی حال نمیده
+ من مشکلی ندارم فقط خواهرش رو مخمه # وایییی خواهر این بشر انقد کرم میریزه و با من لجه کههه #
/ به هانول میگم ساکت نگهش داره
+ باشه پس ساعت پنج میبینمت
/ همچین
+ بوس بهتتتت خدافظ
/ همچنین خدافظ
( پایان مکالمه)
ا. ت ویو
خب الان ساعت چنده ؟ .... اوم الان ساعت چهاره یک ساعت وقت دارم بهتره برم آماده شم تو کافه یه چیزی میخوریم
.
.
.
.
# آماده شد حال ندارم بنویسم عکس لباس و میکاپش و میزارم میکاپ و لباس یونا هم میزارم #
فلش بک به ساعت پنج
ا. ت ویو
داشتم تو آینه چک آخر و میکردم که دیدم اسم یونا روی صفحه ی موبایلم اومد ... جواب دادم
+ سلاممم
/ سلامممم ، من رسیدم بیا پایین ، راستی هانول و هانا # خواهر هانول که هفت سالشه # هم پیشمن
+ اوممم چه خوب ... اومدممم
ا. ت ویو
ادکلن محبوبم و زدم و رفتم پایین
.
.
.
+ سلاممم بر الاغ های عزیززز
/ یااا بیا بشین ببینم
# علامت هانول ٫ علامت هانا ° #
٫ سلامم چطوری
+ سلام فدات شم # ا. ت و هانا به هم سلام نمیدن چون از هم بدشون میاد 😂#
+ بچه ها بریم که تا هشت برگردیم # ا. ت چون بیست و هشت سالشه ،( هم سنه دوستاشه ) خونه ی مستقل داره
/ حله
فلش بک به توی کافه
از زبان نویسنده: ا. ت یه دسته پسر میبینه سریع میزنه به بازوی هانول و یونا
+ بچه هاااا پسررر # بچه ها اینا یه مدت طولانیه سینگلن )
/ اععع خب خودتون و مرتب کنین
٫ خاک بر سرتون
+ ما دیگه چقدر هولیم
/ همین و بگو
+ بچه ها ضایع بازی درنیارین بریم تو
/ اوکی
از زبان نویسنده : پسرا ا. ت و رفیقاش و دیدن و خندیدن # کلا در واقعیت این گروه ما رو میبینن میخندن 🥸😐 #
ا. ت متوجه این موضوع شد ، به یونا خبر داد
یونا گفت ولش کن
خلاصه اینا دوربین اینارو درست کردن
+ ببین هانا ببینم پریدی وسط دوربین یا سر و صدا کردی من میدونم با تو
/ اره هانا لطفا ساکتتتت
° باشه یونا جون چون تو گفتی باشه # این خواهره کلااا عاشق یوناعه در واقعیت هم همینطوره #
+ ایشششش هانا این و بدون که یونا مال منه # بلند میگفتن چون حواسشون نبود که پسرا شنیدن و میخندیدن به رفتار ا. ت #
° نخیر یونا مال منه ( رفت بغلش کرد که ا. ت اومد جداش کنه )
/ ا. تتت من مال توعم ول کن
+ ایشش هانا ولش کن میخوایم کارمون و انجام بدیم ( به هانول علامت داد بیاد جداش کنه )
فلش بک به بعد دنس
از زبان نویسنده: اینا فیلمشونو گرفتن که پسرا هنوز نگاه میکردن و میخندیدن # هانول کلااا با پسرا لجه سر همون رفت سراغ پسرا #
+ هیییی هانول کاری نکنیاااا
#بعد هانا کلا توهم داره که پسرا اذیتش میکنن😂#
از زبان نویسنده: که یهو هانا رفت سراغ پسرا شروع کرد به زدن تهیونگ
بعدم هانول رفت
ا. ت و یونا هم نگاه میکردن و میخندیدن بعد که دیدن دعوا جدی شد ا. ت رفت سراغ پسرا # چون دید پسرا دارن بد با هانول دعوا میکنن #
+ هوییی چیکار میکنییی ( داد)
کوک : تو چیکار میکنی دوستات شروع کردن
+ هرچی کی بهت اجازه ی بد حرف زدن داده
کوک : خودم
+ بیخود
بعد دیدن پسرا زدن زیر خنده و رفتن
کوک رو به پسرا
کوک : دختر خوشگل و شجاعی بود
تهیونگ : چیه ازش خوشت اومده
کوک : نه بابااا
تهیونگ : ( نیشخند ) باشه بریم
پسرا رفتن نشستن تو کافه که دخترا هم رسیدن
ادمین : فک میکردم جالب شه که کصشعر شد 😂💔
بخواین ادامش نمی دم
دوستون دارم 💞
گزارش نکن مسلمون 😂💔
اسلاید دوم: تاپ ا. ت
اسلاید سوم : شلوار ا. ت
اسلاید چهارم : میکاپ ا. ت
اسلاید پنجم : لباس یونا
اسلاید شیشم : میکاپ یونا
- ۱۶.۵k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط