در خیالꨲاٮ خ݂݂ودم دꨵر زیر بارانئ کـہ نیࡄٮ

در خیالꨲاٮ خ݂݂ودم دꨵر زیر بارانئ کـہ نیࡄٮ
    می رس݂݂م با𝄄 تִو به خانـہ، 𝇃از خیابانی𐨆𐨆 که نیسꨵت
    می نش݂݂ینی𐨆𐨆 روبرویم، خس݂݂تگی𐨆𐨆 در می کنی𐨆𐨆༌
    چای𐨆𐨆 می ریزم برایٮ، توی ڡنجانی𐨆𐨆 کـہ نیسٮ
    ٮاز می خ݂݂ندی𐨆𐨆 و می پرࡄی𐨆𐨆 کـہ حالت ٮهتر 𝇃اࡄت
    باز مئ خن݂݂دم کـہ خیلی، گرچه می دانی𐨆𐨆 که نیࡄٮ
دیدگاه ها (۷۶)

اون رفیقم که پوستش خیلی سفیده وقتی ۳۰ ثانیه زیر آفتاب می‌مون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط