HATE TO LOVE²

HATE TO LOVE²
(ویو:رز)
خدمتکار:خب امروز...

چشمی چرخوندم.

پتو رو کنار زدم،و از روی تخت بلند شدم.

خدمتکار ناخودآگاه چند قدمی به عقب برداشت.

توی چشماش می‌شد احتیاط و ترس رو پیدا کرد.

+:وقتی برای تلف کردن ندارم،مریم.(سرد و جدی)

خیلی کم پیش میومد،که خدمتکاری رو با اسمش صدا بزنم.

برای همین همراه با دستپاچه‌گی،تعظیمی کرد.

مریم:عذر من و بپذیرید...

+:به جای عذرخواهی،جواب بده.

حرفم مثل تیغی برنده کلامش رو برید،و قطع کرد.

بالاخره از حالت تعظیم بیرون اومد.

ولی نگاهش رو داد به زمین،که از تمیزی برق می‌زد.

مریم:شاهدخت...
امروز پادشاهی بکجه به همراه ولیعهد،به
تیسفون پاگذار می‌شن.

تا اسم ولیعهد اومد قلبم لحظه‌ای نزد...

اونا برای یه دیدار ساده نمیان...

برای...

برای اتحاد دو کشور میان!

و این اصلا خوب نیست...

چون راه این ازدواج...

بهایی سنگین به همراه داره.

خدمتکار که فهمید شوک زده شدم،با تردید دستم رو گرفت تا نگهم داره.

مریم:شاهدخت...
صدای من و می‌شنوید؟(نگران)

دستش رو،روی بازوم احساس نمی‌کردم...

اما با صدای باز شدن در،به خودم اومدم...

کسی که وارد شد...

تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.

#بی‌تی‌اس#جونگکوک#آرمی#فیک#فن‌فیکشن#ازدواج‌اجباری
دیدگاه ها (۰)

بوسه ی اجبار پارت نهم

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤎 𝖕𝖆𝖗𝖙 ³ | پارتـ ³📜 𝖕𝖔𝖛 ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁵ویو: اتتلفن خونه زنگ خورد.خدمتکا...

دریاچه خونین : پارت 1صدای در به صدا در آمد. خدمتکار : اجازه ...

پارت نهم ویو ات +۰ داشتم با دخترا درباره این وضعیت فاکی حرف ...

پارت ۶

part 1

درود خوشگلا بریم برای پارت چهارممم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط