مارینا آبراموویچ، هنرمند صربتبار، در دهه ۱۹۷۰ به دنبال ک
مارینا آبراموویچ، هنرمند صربتبار، در دهه ۱۹۷۰ به دنبال کشف مرزهای میان بدن، ذهن، درد، و رابطه بین هنرمند و مخاطب بود. او در این اجرا تصمیم گرفت خودش را کاملاً به مخاطب بسپارد و ببیند انسانها در نبود پیامد اخلاقی یا قانونی تا کجا پیش میروند.
وقتی وارد گالری شد، هیچ حرف خاصی نزد. فقط یک تابلوی ساده روی دیوار نصب بود که روی آن نوشته شده بود:
> «برای مدت ۶ ساعت، من شیء هستم. شما میتوانید هر کاری با من بکنید. من هیچ مقاومتی نمیکنم. مسئولیتش با من است.»
در کنارش یک میز قرار داشت با ۷۲ شیء مختلف. این اشیاء به دو دسته تقسیم میشد
🟢 اشیاء بیخطر:
گل،پر،عسل،آب،شال،آینه،عطر،کتاب
🔴 اشیاء خطرناک:
زنجیر،شلاق،چاقو،تیغ،قیچی،تفنگ واقعی،یک گلوله واقعی
1. ساعت اول: احترام
در ابتدا، مخاطبان با احترام برخورد میکردند. به او گل میدادند، لمسش میکردند، لبخند میزدند.
2. ساعت دوم تا چهارم: مرزها شکسته شد
یک نفر به صورتش سیلی زد.
لباسهایش را پاره کردند.
با تیغ روی بدنش بریدگی انداختند.
یک نفر بدن برهنهاش را لمس کرد.
یک نفر خونش را با دست مالید روی لبهای خودش.
3. ساعت پنجم تا ششم: تهدید مرگ
یک نفر تفنگ را برداشت، گلوله را داخلش گذاشت، و آن را به سمت سر مارینا نشانه گرفت.
یکی از تماشاگران دیگر جلو آمد و جلوی شلیک را گرفت.
کسی تلاش کرد به او ت.جاوز کند ولی باز توسط دیگران متوقف شد.
بعد از ۶ ساعت، برگزارکننده آمد و گفت «زمان تمام شد». مارینا از جایش تکان خورد. همین که شروع به راه رفتن کرد، مردم وحشتزده فرار کردند. هیچکس حاضر نشد با او تماس چشمی برقرار کند.
مارینا بعدها گفت:
«من فهمیدم اگر اجازه بدی مردم تو رو کنترل کنن، واقعاً تا مرز کشتنت میرن
و اینکه، فقط ۶ ساعت طول کشید تا دنیای متمدن به جهنم تبدیل بشه.»
«وقتی اجرا تموم شد، مردم نمیتونستن حتی بهم نگاه کنن. همه میخواستن فرار کنن از واقعیت رفتار خودشون.»
مارینا با این اجرا میخواست ثابت کنه:
خشونت، میل به سلطه و سوءاستفاده، خیلی راحت زیر پوست تمدن پنهان شده.
وقتی انسان احساس کنه مسئولیتی نداره، ممکنه به موجودی بیرحم و غیرقابلپیشبینی تبدیل بشه.
هنر میتونه جامعه و ذهن انسان رو به چالش بکشه، حتی اگه دردناک باشه.
وقتی وارد گالری شد، هیچ حرف خاصی نزد. فقط یک تابلوی ساده روی دیوار نصب بود که روی آن نوشته شده بود:
> «برای مدت ۶ ساعت، من شیء هستم. شما میتوانید هر کاری با من بکنید. من هیچ مقاومتی نمیکنم. مسئولیتش با من است.»
در کنارش یک میز قرار داشت با ۷۲ شیء مختلف. این اشیاء به دو دسته تقسیم میشد
🟢 اشیاء بیخطر:
گل،پر،عسل،آب،شال،آینه،عطر،کتاب
🔴 اشیاء خطرناک:
زنجیر،شلاق،چاقو،تیغ،قیچی،تفنگ واقعی،یک گلوله واقعی
1. ساعت اول: احترام
در ابتدا، مخاطبان با احترام برخورد میکردند. به او گل میدادند، لمسش میکردند، لبخند میزدند.
2. ساعت دوم تا چهارم: مرزها شکسته شد
یک نفر به صورتش سیلی زد.
لباسهایش را پاره کردند.
با تیغ روی بدنش بریدگی انداختند.
یک نفر بدن برهنهاش را لمس کرد.
یک نفر خونش را با دست مالید روی لبهای خودش.
3. ساعت پنجم تا ششم: تهدید مرگ
یک نفر تفنگ را برداشت، گلوله را داخلش گذاشت، و آن را به سمت سر مارینا نشانه گرفت.
یکی از تماشاگران دیگر جلو آمد و جلوی شلیک را گرفت.
کسی تلاش کرد به او ت.جاوز کند ولی باز توسط دیگران متوقف شد.
بعد از ۶ ساعت، برگزارکننده آمد و گفت «زمان تمام شد». مارینا از جایش تکان خورد. همین که شروع به راه رفتن کرد، مردم وحشتزده فرار کردند. هیچکس حاضر نشد با او تماس چشمی برقرار کند.
مارینا بعدها گفت:
«من فهمیدم اگر اجازه بدی مردم تو رو کنترل کنن، واقعاً تا مرز کشتنت میرن
و اینکه، فقط ۶ ساعت طول کشید تا دنیای متمدن به جهنم تبدیل بشه.»
«وقتی اجرا تموم شد، مردم نمیتونستن حتی بهم نگاه کنن. همه میخواستن فرار کنن از واقعیت رفتار خودشون.»
مارینا با این اجرا میخواست ثابت کنه:
خشونت، میل به سلطه و سوءاستفاده، خیلی راحت زیر پوست تمدن پنهان شده.
وقتی انسان احساس کنه مسئولیتی نداره، ممکنه به موجودی بیرحم و غیرقابلپیشبینی تبدیل بشه.
هنر میتونه جامعه و ذهن انسان رو به چالش بکشه، حتی اگه دردناک باشه.
- ۲۴.۵k
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط