بوسه ای جانانه نذرم ڪن گناهش با خودم

بوسه ای جانانه نذرم ڪن گناهش با خودم
سوختن در آتش و روز سیاهش با خودم

خوب میدانم ڪه می ترسی ببیند دیگری
جنگ با چشمان شور و ڪینه خواهش با خودم

بی خبر یڪ شب مرادر بازویت محصور کن
رفتن آهسته در وقت پگاهش با خودم

تا نویسد روزگاران قصه ی عشق مرا
تو زلیخا شو برادر ها و چاهش با خودم

مثل شیرین شو به دستم تیشه فرهاد ده
بیستون و سنگ سخت و کورہ راهش با خودم

این دو مشڪل ڪردہ اڪنون روزگارم را سیاه
ناز بی حد از تو است و سوز  آهش با خودم

باز دیشب آینه در گوش من آهسته گفت
روزگاری را ڪه تو ڪردی تباهش با خودم
دیدگاه ها (۵)

بوسه ای جانانه نذرم کن گناهش با خودمسوختن در آتش و روز سیاهش...

بوسه ای جانانه نذرم کن گناهش با خودمسوختن در آتش و روز سیاهش...

بوسه ای جانانه نذرم کن گناهش با خودمسوختن در آتش و روز سیاهش...

بوسه ای جانانه نذرم کن گناهش با خودمسوختن در آتش و روز سیاهش...

بوسه ای جانانه نذرم کن گناهش با خودمسوختن در آتش و روز سیاهش...

#هوس_خان👑#پارت124از این بے خوابے هاے مزمن حتماً بیمار می‌شدم...

🤍🌙✨ وقتی ناامیدی... وقتی دلت خسته‌ست... 🥺🖤وقتی فکر می‌کنی دی...

170 تایمون مبارککککککککککککک 💞🌿خیلی خوشحالم درحال حاضر پشمام...

یادم نمیره گل من بودی یه دفعه چیدنت ! ✨️🙃گوگولی های مننننن 🤗...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط