love in the dark
love in the dark①①
کوک
کوک: خانم نیومد؟
کونگ گی: نه
کوک: نگفت کجا میره؟
کونگ گی: از خدمتکار ها پرسیدم جواب ندادند
کوک: دیر وقته ساعت ۱۲ شده هنوز نیومده
گونگ گی: نگران نباشید برمیگرده بچه که نیست
کوک: فکر میکنی نیست بچست دوسالشه انگار
کونگ گی: شما که ردیاب داخل گوشی خانم قرار دادید میتونید نگاه کنید ببینید کجاست
کوک: چی؟ نگاه کنم ببینم کجاست به من ربطی نداره من میرم بخوابم شب بخیر
کونگ گی: شب بخیر
رفتم داخل اتاقم و لباس خوابم رو پوشیدم
و خواستم بخوابم خوابم نمیبرد
گوشیم رو روشن کردم و رفتم نگاه کردم ببینم ا/ت کجاست
کوک: چی؟؟ چرا بیرون از شهر رفته؟ کجاست؟....
ا/ت
ا/ت: ببخشید فکر نمیکنید زیاد از شهر دور شدیم
٪:شهرک سینمایی هست بخاطر همین از شهر دور است نگران نباشید
ا/ت: نه نگران نیستم کاش یه زمان دیگه یه وقت دیگه قرار میذاشتیم بیایم اینجا
٪: آره حق با شماست اما وقتی شمارو دیدم نمیدونم دیگه
ا/ت: من شوهرم منتظرم هست باید سریع برگردم امروز آشنا میشیم برای عکس برداری یه شب دیگه
٪: باشه رسیدیم بیا داخل
ا/ت: بله
رفتم داخل چند نفر دوربین داشتند و منتظر فیلم برداری و عکس برداری بودند که ولی اون مکان فقط یه تخت بود
شاید باید مدل یه تخت بشم😂
اما بهتر نگاه کردم دیدم داشتم اشتباه میدیدم اونجا یک تخت بود یک دستبند کنار تخت و یک طناب بلند و خیلی وسایل شکنجه گاه دیگه
من داشتم اشتباه میکردم
در قفل شد
ا/ت: شوهرم نگران میشه من باید برم یه روز دیگه میام لطفا اجازه بدید بیام
٪: نه میخوایم فیلم برداری رو شروع کنیم یک فیلم برداری عالی بین من و تو
ا/ت: یعنی چی؟ من باید برم شوهرم بفهمه هم من رو میکشه هم شمارو
٪: چی؟
ا/ت: شوهرم جئون جونگکوک هست
٪: 😂 جئون جونگکوک؟؟ اون اصلا ازدواج نکرده
ا/ت: دو ماه پیش ازدواج کردیم تروخدا اجازه بده من برم
فیلمبردار: آقا آقای جئون همه جا آدم دارند اگر بفهمن خیلی بد تموم میشه
٪: تو باور کردی این دروغ میگه خب شروع میکنم فیلم برداری
سریع رفتم سمت در و با صدای بلند فریاد میزدم
ا/ت: کمککک کمکممم کنیددد😭
٪: کسی صدا رو نمیشنوه
دستم رو گرفت و گذاشت رو تخت
ا/ت: نکن تروخداا هرچی میخوای بهت میدم دست به من نزن
چند نفر اومدن
نزدیکم و من فریاد میزدم و جیغ میزدم
اما اونا شروع کردن به باز کردن دکمه ی لباسم...
ا/ت: نهههه
٪: آروم باشش اگر یه چیز دیگه بگی بیهوشت میکنم...
از ترس نمیدونستم چیکار کنم
دستام رو با دستبند به تخت زدند
و با چسب دهنم رو بستند
و من فقط اشک میریختم😭😭
#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
کوک
کوک: خانم نیومد؟
کونگ گی: نه
کوک: نگفت کجا میره؟
کونگ گی: از خدمتکار ها پرسیدم جواب ندادند
کوک: دیر وقته ساعت ۱۲ شده هنوز نیومده
گونگ گی: نگران نباشید برمیگرده بچه که نیست
کوک: فکر میکنی نیست بچست دوسالشه انگار
کونگ گی: شما که ردیاب داخل گوشی خانم قرار دادید میتونید نگاه کنید ببینید کجاست
کوک: چی؟ نگاه کنم ببینم کجاست به من ربطی نداره من میرم بخوابم شب بخیر
کونگ گی: شب بخیر
رفتم داخل اتاقم و لباس خوابم رو پوشیدم
و خواستم بخوابم خوابم نمیبرد
گوشیم رو روشن کردم و رفتم نگاه کردم ببینم ا/ت کجاست
کوک: چی؟؟ چرا بیرون از شهر رفته؟ کجاست؟....
ا/ت
ا/ت: ببخشید فکر نمیکنید زیاد از شهر دور شدیم
٪:شهرک سینمایی هست بخاطر همین از شهر دور است نگران نباشید
ا/ت: نه نگران نیستم کاش یه زمان دیگه یه وقت دیگه قرار میذاشتیم بیایم اینجا
٪: آره حق با شماست اما وقتی شمارو دیدم نمیدونم دیگه
ا/ت: من شوهرم منتظرم هست باید سریع برگردم امروز آشنا میشیم برای عکس برداری یه شب دیگه
٪: باشه رسیدیم بیا داخل
ا/ت: بله
رفتم داخل چند نفر دوربین داشتند و منتظر فیلم برداری و عکس برداری بودند که ولی اون مکان فقط یه تخت بود
شاید باید مدل یه تخت بشم😂
اما بهتر نگاه کردم دیدم داشتم اشتباه میدیدم اونجا یک تخت بود یک دستبند کنار تخت و یک طناب بلند و خیلی وسایل شکنجه گاه دیگه
من داشتم اشتباه میکردم
در قفل شد
ا/ت: شوهرم نگران میشه من باید برم یه روز دیگه میام لطفا اجازه بدید بیام
٪: نه میخوایم فیلم برداری رو شروع کنیم یک فیلم برداری عالی بین من و تو
ا/ت: یعنی چی؟ من باید برم شوهرم بفهمه هم من رو میکشه هم شمارو
٪: چی؟
ا/ت: شوهرم جئون جونگکوک هست
٪: 😂 جئون جونگکوک؟؟ اون اصلا ازدواج نکرده
ا/ت: دو ماه پیش ازدواج کردیم تروخدا اجازه بده من برم
فیلمبردار: آقا آقای جئون همه جا آدم دارند اگر بفهمن خیلی بد تموم میشه
٪: تو باور کردی این دروغ میگه خب شروع میکنم فیلم برداری
سریع رفتم سمت در و با صدای بلند فریاد میزدم
ا/ت: کمککک کمکممم کنیددد😭
٪: کسی صدا رو نمیشنوه
دستم رو گرفت و گذاشت رو تخت
ا/ت: نکن تروخداا هرچی میخوای بهت میدم دست به من نزن
چند نفر اومدن
نزدیکم و من فریاد میزدم و جیغ میزدم
اما اونا شروع کردن به باز کردن دکمه ی لباسم...
ا/ت: نهههه
٪: آروم باشش اگر یه چیز دیگه بگی بیهوشت میکنم...
از ترس نمیدونستم چیکار کنم
دستام رو با دستبند به تخت زدند
و با چسب دهنم رو بستند
و من فقط اشک میریختم😭😭
#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
- ۱۱.۳k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط