کم کم

- کم کم
با این واقعیت کنار آمدم
که تو برنمی‌گردی
و من ، ناچارم
با حفره‌یِ قلبیِ عمیقی
که با رفتنت برایم ساختی ؛
همچنان زنده بمانم .
دیدگاه ها (۰)

و اما چشم ها فریاد میزنندهرآنچه که لب ها از گفتنش حراس دارند...

به صورتش نگاه کردم . .هیچ حسی در من زنده نشد، جز عشق و رنج ه...

تـــــو را دوست دارم خیلی ساده حتی بدون قافیه‌ای شعر یا‌ نثر...

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر استشعر هم بی تو به بغضی ابدی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط