Psycho killerقاتل روانی
Psycho killer(قاتل روانی)
Part 11
.........: برای بانوی زیبایی مثل شما اینقدر کنجکاوی هم خوب نیستا
سپس بعد از گفتن این حرفش کمی به عقب خم شد درست صورتهایمان مقابل هم قرار گرفت و حالا دیگر خبری از لبخند نبود و بدون گفتن حرف دیگری از کنارم رد شد
ات کمی به حرفای مرد فکر کرد اما جوابی برایش پیدا نکرد تصمیم گرفت وقتی پیرمرد را پیدا کرد ازش بپرسد با حس گرسنگی از افکارش دست کشید به سمت بشقابش رفت با برداشتن تکه ای از کیک شکلاتی اش به سمت بالکن حرکت کرد
بعد از خوردن کیکش از بالکن خارج شد بشقاب روی میز قرار داد با دیدن پیرمرد که آن طرف سالن است دور تادورش ادمای خوشتیپی قرار گرفته است در حال حرف زدن است لبخندی بر لب هایش نقش بست همانطور که در حال دید زدن پیرمرد بود با دیدن همان شخصی که چندین دقیقه قبل باهاش حرف زده بود لبخندش کمرنگ شد اصلا دلش نمیخواست دوباره باهاش چشم تو چشم بشه چرا که با دیدنش بدون اینکه اختیاری داشته باشد ضربان قلبش بالا میرفت ، نفساش نامنظم میشد ، افکارش بهم میریخت نمیدونست اینها نشونه های چیست اما میدونست که چیز خوبی نیست
همانطور که به این چیز ها فکر میکرد متوجه شد که همان فرد به همراه پیرمرد به سمتش میایند پس نفس عمیقی کشید تا بتواند بر ضربان قلبش که بسیار بی طاقت بود مسلط شود دستی بر روی موهای اشفته اش کشید با ظاهری مناسب و اراسته خودش را برای رویارویی مجدد با آن شخص آماده کرد
ارباب بزرگ : سلام دخترم معذرت میخوام فکر کنم خیلی معطل شدی؟؟
ات : سلام ارباب بزرگ ........ نه اصلا معطل نشدم اتفاقا دنبالتون بودم اما پیداتون نکردم پس رفتم یکم از خوراکی های اونجا خوردم و الانم منتظر شما بودم که اومدید و ازتون میخواستم تشکر کنم که منو به همچین مهمانی فوق العاده ای دعوت کردید
ارباب بزرگ : (در حالی لبخندی بر لب داشت) خوبه که میبینم بهت خوش گذشته اما منم مثل تو مهمانم
ات با حالت تعجب به پیرمرد نگاه کرد و بعد گفت
ات: پس صاحب این مهمانی کیه
پیرمرد همانطور که با دست چپش عصایش را نگه داشته بود با دست راستش به بغل دستیش اشاره کرد و گفت
ارباب بزرگ: دخترم از این اقای محترم تشکر کن ایشون صاحب این مهمانی هستن
ات همانطور که به پیرمرد نگاه میکرد نگاهش را از او گرفت به فرد روبه روییش داد که با لبخند نگاهش میکرد پس کمی به ادای احترام خم شد و تشکری کرد سپس پیرمرد ادامه داد
ادامه دارد.........
خب دوستان از این به بعد هر سه پارتی که میزارم شرط داریم
30لایک❤️
20کامنت 📝
Part 11
.........: برای بانوی زیبایی مثل شما اینقدر کنجکاوی هم خوب نیستا
سپس بعد از گفتن این حرفش کمی به عقب خم شد درست صورتهایمان مقابل هم قرار گرفت و حالا دیگر خبری از لبخند نبود و بدون گفتن حرف دیگری از کنارم رد شد
ات کمی به حرفای مرد فکر کرد اما جوابی برایش پیدا نکرد تصمیم گرفت وقتی پیرمرد را پیدا کرد ازش بپرسد با حس گرسنگی از افکارش دست کشید به سمت بشقابش رفت با برداشتن تکه ای از کیک شکلاتی اش به سمت بالکن حرکت کرد
بعد از خوردن کیکش از بالکن خارج شد بشقاب روی میز قرار داد با دیدن پیرمرد که آن طرف سالن است دور تادورش ادمای خوشتیپی قرار گرفته است در حال حرف زدن است لبخندی بر لب هایش نقش بست همانطور که در حال دید زدن پیرمرد بود با دیدن همان شخصی که چندین دقیقه قبل باهاش حرف زده بود لبخندش کمرنگ شد اصلا دلش نمیخواست دوباره باهاش چشم تو چشم بشه چرا که با دیدنش بدون اینکه اختیاری داشته باشد ضربان قلبش بالا میرفت ، نفساش نامنظم میشد ، افکارش بهم میریخت نمیدونست اینها نشونه های چیست اما میدونست که چیز خوبی نیست
همانطور که به این چیز ها فکر میکرد متوجه شد که همان فرد به همراه پیرمرد به سمتش میایند پس نفس عمیقی کشید تا بتواند بر ضربان قلبش که بسیار بی طاقت بود مسلط شود دستی بر روی موهای اشفته اش کشید با ظاهری مناسب و اراسته خودش را برای رویارویی مجدد با آن شخص آماده کرد
ارباب بزرگ : سلام دخترم معذرت میخوام فکر کنم خیلی معطل شدی؟؟
ات : سلام ارباب بزرگ ........ نه اصلا معطل نشدم اتفاقا دنبالتون بودم اما پیداتون نکردم پس رفتم یکم از خوراکی های اونجا خوردم و الانم منتظر شما بودم که اومدید و ازتون میخواستم تشکر کنم که منو به همچین مهمانی فوق العاده ای دعوت کردید
ارباب بزرگ : (در حالی لبخندی بر لب داشت) خوبه که میبینم بهت خوش گذشته اما منم مثل تو مهمانم
ات با حالت تعجب به پیرمرد نگاه کرد و بعد گفت
ات: پس صاحب این مهمانی کیه
پیرمرد همانطور که با دست چپش عصایش را نگه داشته بود با دست راستش به بغل دستیش اشاره کرد و گفت
ارباب بزرگ: دخترم از این اقای محترم تشکر کن ایشون صاحب این مهمانی هستن
ات همانطور که به پیرمرد نگاه میکرد نگاهش را از او گرفت به فرد روبه روییش داد که با لبخند نگاهش میکرد پس کمی به ادای احترام خم شد و تشکری کرد سپس پیرمرد ادامه داد
ادامه دارد.........
خب دوستان از این به بعد هر سه پارتی که میزارم شرط داریم
30لایک❤️
20کامنت 📝
- ۱۳.۲k
- ۲۰ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط