یکی بود.که همه بود....!چشمانم رامی بندم.می نشیندروی پلک

رویا.میان دریای چشمانم.بوسه هارانشان پیشانیم می کند.دریاشتک می زند.
بازمی کنم پلکهای بسته را
شورابه ی اشک است.
آب دریانیست......!
_________________________________
عشق بی پایان💘
_________________________________
دیدگاه ها (۵)

بسم الله الرحمن الرحیم اشک و اشک :هر گاه که نگاهت به جهان، ب...

به یاد سید یزدان موسوی جوانی که به خاطرهها پیوست

توبه ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑧هزاران رویا کشته می‌شوند تا بفه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش اول_ گر عشق تو مارا به جهنم بکشدمشتاق عذاب...

نقدی بر سینمایی «فشار»

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط