dark love

پارت 1
ساعت 11 شب بود و ات طبق هر شبش داشت پیاده روی میکرد
جونگکوک تازه کنسرتش تموم شده بود داشت میرفت تو ماشین بشینه که ات دیدش
نویسنده: ات مثلا نه بی تی اس و نه جونگکوک رو نمیشناسه
ات: سلام تو خیلی خوشتیپی!
بادیگارد ها میخواستن جلوی ات رو بگیرن اما جونگکوک نزاشت.
جونگکوک: ممنونم
ات: میتونم بپرسم چرا این همه بادیگارد داری؟
جونگکوک: خب تو منو نمیشناسی؟
ات: ببخشید باید بشناسم؟
جونگکوک: نه هیچی
ات: خب میتونم به یه قهوه دعوتت کنم؟
جونگکوک: چرا که نه!
ویوات
وای خیلی خوشحالم ولی من بهش دروغ گفتم من هم خودش هم بی تی اس رو میشناسم ولی خب تنها راه بدست اوردن دلش همینه.
دیدگاه ها (۱)

dark love

من بمیرمممممم براششششش

عشق شکوفه شده...پارت²که یهو دید چند تا از بادیگارداش مردن سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط