بنده برای اولین بار ی خواب دیدم که دوما داخلشههه
بنده برای اولین بار ی خواب دیدم که دوما داخلشههه😦
ولی صب کنید
بزارید توضیح بدم
همچی از اونجایی شروع شد که منو و بابام شب رفتیم داخل شهر
بعد یهو بابام غیب شد و من داخل ی کوچه بودم بعد ی ماشین اومد و دخترشو انداخت و گفت پیاده برگرد
بعد من همبنجوری دنده عقبی گرفته بودم سرعتی داشتم میرفتم یهو ی فلش بک پخش شد که منو بابام شب داشتیم به خونه ی ملت نگاه میکردیم و تعریف میکردیم یکیشون در رو باز کرد اومد گفت بیاید داخل
بعد دوتا پسر داشت ی دختر
همشونم شبیه خودش بودن
اره دخترش دقیقا خودش بود با همون شیبیل ولی با ی لباس پرنسسی صورتی_
بعد فلش بک عوض شد برگشتیم به زمان حال منو و اون دختره که از ماشین پرت شده بود داخل ی پارک بچه ها بودیم از اون پارکا که قلعه بادی هستو اینا بعد ما ی بادکنک دستمون بود
از دور دوما رو دیدیم و گفتن که نباید بزاریم دوما بادکنکمونو بترکونه_
خلاصه فرار کردیم رفتیم تو شهر
بعد دختره ی شیرینی قلبی که داخلش بادوم زمینی بود داد و منم گفتم که
چرا زود تر ندادی به دوما هم شکلات میدادیم🗣
عاشق خوابامم_
مشتی خواب از این منتغی تر؟ 🥹❤️🔥
ولی صب کنید
بزارید توضیح بدم
همچی از اونجایی شروع شد که منو و بابام شب رفتیم داخل شهر
بعد یهو بابام غیب شد و من داخل ی کوچه بودم بعد ی ماشین اومد و دخترشو انداخت و گفت پیاده برگرد
بعد من همبنجوری دنده عقبی گرفته بودم سرعتی داشتم میرفتم یهو ی فلش بک پخش شد که منو بابام شب داشتیم به خونه ی ملت نگاه میکردیم و تعریف میکردیم یکیشون در رو باز کرد اومد گفت بیاید داخل
بعد دوتا پسر داشت ی دختر
همشونم شبیه خودش بودن
اره دخترش دقیقا خودش بود با همون شیبیل ولی با ی لباس پرنسسی صورتی_
بعد فلش بک عوض شد برگشتیم به زمان حال منو و اون دختره که از ماشین پرت شده بود داخل ی پارک بچه ها بودیم از اون پارکا که قلعه بادی هستو اینا بعد ما ی بادکنک دستمون بود
از دور دوما رو دیدیم و گفتن که نباید بزاریم دوما بادکنکمونو بترکونه_
خلاصه فرار کردیم رفتیم تو شهر
بعد دختره ی شیرینی قلبی که داخلش بادوم زمینی بود داد و منم گفتم که
چرا زود تر ندادی به دوما هم شکلات میدادیم🗣
عاشق خوابامم_
مشتی خواب از این منتغی تر؟ 🥹❤️🔥
- ۴۶۲
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط