پارت
#پارت۶
بلاخره شب شد و پیامی که منتظر بود، از طرف چانگ سو به گوشیش اومد
به لوکیشن داخل گوشی نگاهی انداخت و بعد از پوشیدن لباساش و البته مچ بند مشکیش و برداشتن یه کلت از عمارت اومد بیرون و موتورشو به طرف لوکیشن روند
نباید کسی متوجه این کارا میشد وگر نه کار همشون ساخته بود
بعد از رسیدن به مقصدش دوروبرشو دید زد
لوکیشن یه خونه مانند قدیمی رو نشون میداد.
اولش خواست مطمعن بشه بعد بره تو اما با صدایی که از تو اومد در رو با لگد باز کرد و کلتش رو به طرف آدمای چانگ سو گرفت
یه مرده قد کوتاه بود که به محض دیدن دختره بهش یه چشمک زد که بفهمونه از نقشه چانگ سو خبر داره
چند نفر هم کنارش بودن
چشمش به اون هفت تا پسر جذاب افتاد که همشون رو جداگانه به یه صندلی بسته بودن و دهنشونم بسته بود
نفس عمیق کشید و
بلاخره شب شد و پیامی که منتظر بود، از طرف چانگ سو به گوشیش اومد
به لوکیشن داخل گوشی نگاهی انداخت و بعد از پوشیدن لباساش و البته مچ بند مشکیش و برداشتن یه کلت از عمارت اومد بیرون و موتورشو به طرف لوکیشن روند
نباید کسی متوجه این کارا میشد وگر نه کار همشون ساخته بود
بعد از رسیدن به مقصدش دوروبرشو دید زد
لوکیشن یه خونه مانند قدیمی رو نشون میداد.
اولش خواست مطمعن بشه بعد بره تو اما با صدایی که از تو اومد در رو با لگد باز کرد و کلتش رو به طرف آدمای چانگ سو گرفت
یه مرده قد کوتاه بود که به محض دیدن دختره بهش یه چشمک زد که بفهمونه از نقشه چانگ سو خبر داره
چند نفر هم کنارش بودن
چشمش به اون هفت تا پسر جذاب افتاد که همشون رو جداگانه به یه صندلی بسته بودن و دهنشونم بسته بود
نفس عمیق کشید و
- ۹.۱k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط