جانا

جانا
هنوز عشق
در حول‌وحوش چشم تو می‌چرخد
از من مگیر چشم،
دست مرا بگیر
و کوچه‌های محبت را با من بگرد
یادم بده چگونه بخوانم
تا عشق در تمامی دل‌ها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم

جانا
آن‌گونه عاشقم که حرمت مجنون را
احساس می‌کنم
آن‌گونه عاشقم که نیستان را
یکجا هوای زمزمه دارم
آن‌گونه عاشقم که هرنفسم شعر است...! ♥️🥀
دیدگاه ها (۰)

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود و استودیو تقریباً خالی شده بود. اَ...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

Covenant of Blood and Silk

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ویکم: آتشی که در تنم افتاد---از مهمان...

𝕯𝖎𝖑𝖊𝖒𝖒𝖆⁴سه شنبه بود‌.کارات رو تموم کردی و آماده رفتن به خونه...

خطوط قرمز و لمس‌های ممنوعه (۱)

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

راز خون پارت سوم

The Fairy's - Monster's wrong love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط