دلم چو غنچه سحرگاه تنگ بود و به مهرت

دلم چو غنچه سحرگاه تنگ بود و به مهرت
ز دیده اشک ببارید و من چو گل بشکفتم..🕯

-اوحدی.🎬
        ★            ★            ★            ★
دیدگاه ها (۰)

جغرافیایِ کوچک من بازوانِ توستای کاش تنگ‌تر شود این سرزمین ب...

‏و نگاهت همه‌ی آفتاب‌های یک کهکشان است؛سپیده‌دم همه‌ی ستاره‌...

«بیا تا گم کنم خود را به خلوت‌های خاموشی»🌙🎬-هوشنگ ابتهاج.🕰  ...

«مرا کز صبر کردن تلخ شد کامم سزد گر لعبت صبرم نهی نام»🎬-نظام...

سحرگاه در چمن خوشرنگ شد گلنگاهش کردم و دلتنگ شد گلبه دل گفتم...

اقای شهید و عزیز

نیست قبولِ مست تو باده ز غیر دست توآن رخ من چو گل کند وان شک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط