ادامه فصل سوم
ادامه فصل سوم
آنها با تمام توان در راهروهای باریک و پر از تله میدویدند. نفس ا. ت در سینه حبس شده بود. هر قدم، یک چالش جدید بود: یک بار زیر پاهایشان خالی شد و جونگکوک او را با یک دست در میان زمین و آسمان نگه داشت، و بار دیگر دیوارهای تونل شروع به نزدیک شدن به هم کردند تا آنها را له کنند.
سرانجام، آنها به درِ بزرگ و حکاکی شدهای رسیدند که از جنس سنگِ سیاه بود. جونگکوک در را با ضربهی دست باز کرد و هر دو به داخل غلتیدند. ا. ت به پشت روی زمین افتاد و همانطور که نگاهش به سقف بلند و خیرهکنندهی آن اتاق میافتاد، نفسنفس میزد. آنها به قلب قلعه رسیده بودند.
اما اینجا، چیزی منتظر آنها بود که حتی خودِ جونگکوک هم انتظارش را نداشت…
آنها با تمام توان در راهروهای باریک و پر از تله میدویدند. نفس ا. ت در سینه حبس شده بود. هر قدم، یک چالش جدید بود: یک بار زیر پاهایشان خالی شد و جونگکوک او را با یک دست در میان زمین و آسمان نگه داشت، و بار دیگر دیوارهای تونل شروع به نزدیک شدن به هم کردند تا آنها را له کنند.
سرانجام، آنها به درِ بزرگ و حکاکی شدهای رسیدند که از جنس سنگِ سیاه بود. جونگکوک در را با ضربهی دست باز کرد و هر دو به داخل غلتیدند. ا. ت به پشت روی زمین افتاد و همانطور که نگاهش به سقف بلند و خیرهکنندهی آن اتاق میافتاد، نفسنفس میزد. آنها به قلب قلعه رسیده بودند.
اما اینجا، چیزی منتظر آنها بود که حتی خودِ جونگکوک هم انتظارش را نداشت…
- ۲۵۳
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط