Afterglow
پارت پنجاه و چهارم— مسابقهی بعدی
مسابقه این بار سختتر بود.
ا/ت از همان مرحلهی اول فهمید روز خوبی نیست.
حرکتها درست بودند، اما ریتمش نه.
مربی کنار زمین گفت:
ـ عجله نکن!
ا/ت شنید.
اما باز هم یک اشتباه کوچک کرد.
همان اشتباه باعث شد امتیاز مهمی از دست بدهد.
وقتی از زمین بیرون آمد، حوله را روی شانهاش انداخت.
مربی گفت:
ـ اتفاقه.
ا/ت جواب داد:
ـ میدونم.
ـ ناراحتی؟
ـ خیلی.
ـ خوبه.
ا/ت نگاهش کرد.
ـ خوبه؟
ـ یعنی برات مهمه.
ا/ت چیزی نگفت.
بعد لبخند خیلی کوچکی زد.
ـ دفعهی بعد جبران میکنم.
ادامه دارد....
پنج پارت بعد در کامنت...
مسابقه این بار سختتر بود.
ا/ت از همان مرحلهی اول فهمید روز خوبی نیست.
حرکتها درست بودند، اما ریتمش نه.
مربی کنار زمین گفت:
ـ عجله نکن!
ا/ت شنید.
اما باز هم یک اشتباه کوچک کرد.
همان اشتباه باعث شد امتیاز مهمی از دست بدهد.
وقتی از زمین بیرون آمد، حوله را روی شانهاش انداخت.
مربی گفت:
ـ اتفاقه.
ا/ت جواب داد:
ـ میدونم.
ـ ناراحتی؟
ـ خیلی.
ـ خوبه.
ا/ت نگاهش کرد.
ـ خوبه؟
ـ یعنی برات مهمه.
ا/ت چیزی نگفت.
بعد لبخند خیلی کوچکی زد.
ـ دفعهی بعد جبران میکنم.
ادامه دارد....
پنج پارت بعد در کامنت...
- ۱.۱k
- ۱۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط