چندپارتی☆
چندپارتی☆
.......
p.4
وارد خونه شد ، روی مبل نشست
سویشرت مشکی رنگش رو در اورد ، گوشه ای از مبل انداخت
جعبه توی دستش رو اروم باز کرد
داخلش پر از نامه و فایل صوتی بود
برای هرروزی بود که ا.ت دیگه کنارش نیست ....
اروم فایل ها و نامه هارو از جعبه در اورد و بهشون نگاه کرد ..،
نامه هارو میخونه
فایل های صوتی رو گوش میده
تا میرسه به اخریش :
_اگر الان اینارو داری گوش میدی یعنی من دیگه پیشت نیستم
ببخش که گذاشتم فکر کنی دوستت ندارم . راستش اونقدری دوستت داشتم که
نمیخواستم این اخرین خاطرت از من باشه ، از یه ادم که درحال خاموش شدنه .
خدافظ مرد من ....
جونگکوک نمیتونست باور کنه
هنوز توی شک بود ، چطور این اتفاق افتاد ؟
جونگکوک اینو نمیدونست که دختر ما فقط چند هفته دیگه زندس ....
اون تازه به یه بیماری سختی مبتلا شده بود و زمان زیادی نداشت
وقتی به اخرین پیام گوش داد ، تازه فهمید که چرا عشق زندگیش اون رو ترک کرده بود و ازش دوری میکرد ...
جونگکوک نامه رو روی قلبش گذاشت
چشماش رو بست
و همه ی خاطرات خوششون کنار هم رو مرور کرد
نباید اینجوری میشد ...
قطره اشکی اروم از چشمش روی گونش جاری شد
زیر لب زمزمه کرد:
_اگه زندگی دیگه ای وجود داشته باشه این بار زودتر پیدات میکنم...
"بعضی عشق ها برای باهم موندن ساخته نمیشن
برای اینکه تا اخر عمر دلت رو به درد بیارن ساخته میشن"
The end....
هقققققق .😭😭😭
خب اینم از این ، دوستش داشتین ؟
لایک و کامنت یادتون نره کلی واسه نوشتنش زحمت کشیدما!
.......
p.4
وارد خونه شد ، روی مبل نشست
سویشرت مشکی رنگش رو در اورد ، گوشه ای از مبل انداخت
جعبه توی دستش رو اروم باز کرد
داخلش پر از نامه و فایل صوتی بود
برای هرروزی بود که ا.ت دیگه کنارش نیست ....
اروم فایل ها و نامه هارو از جعبه در اورد و بهشون نگاه کرد ..،
نامه هارو میخونه
فایل های صوتی رو گوش میده
تا میرسه به اخریش :
_اگر الان اینارو داری گوش میدی یعنی من دیگه پیشت نیستم
ببخش که گذاشتم فکر کنی دوستت ندارم . راستش اونقدری دوستت داشتم که
نمیخواستم این اخرین خاطرت از من باشه ، از یه ادم که درحال خاموش شدنه .
خدافظ مرد من ....
جونگکوک نمیتونست باور کنه
هنوز توی شک بود ، چطور این اتفاق افتاد ؟
جونگکوک اینو نمیدونست که دختر ما فقط چند هفته دیگه زندس ....
اون تازه به یه بیماری سختی مبتلا شده بود و زمان زیادی نداشت
وقتی به اخرین پیام گوش داد ، تازه فهمید که چرا عشق زندگیش اون رو ترک کرده بود و ازش دوری میکرد ...
جونگکوک نامه رو روی قلبش گذاشت
چشماش رو بست
و همه ی خاطرات خوششون کنار هم رو مرور کرد
نباید اینجوری میشد ...
قطره اشکی اروم از چشمش روی گونش جاری شد
زیر لب زمزمه کرد:
_اگه زندگی دیگه ای وجود داشته باشه این بار زودتر پیدات میکنم...
"بعضی عشق ها برای باهم موندن ساخته نمیشن
برای اینکه تا اخر عمر دلت رو به درد بیارن ساخته میشن"
The end....
هقققققق .😭😭😭
خب اینم از این ، دوستش داشتین ؟
لایک و کامنت یادتون نره کلی واسه نوشتنش زحمت کشیدما!
- ۱۲.۴k
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط