وقتی وطن به مرز التهاب میرسد وقتی بوی باروت در حوالی مر

وقتی وطن به مرز التهاب می‌رسد، وقتی بوی باروت در حوالی مرزها می‌پیچد و تاریخ، نفس را در سینه حبس می‌کند، ناگهان جماعتی پیدا می‌شوند که نه از سر جهل، که با وقاحتی عریان، تیغ را از نیام بیرون می‌کشند و رو به بیگانه تعظیم می‌کنند؛ گویی شرافت، کالایی است برای معامله و خاک، متاعی است برای چانه‌زنی.

در چنین لحظه‌ای، حیرت‌انگیزتر از خودِ خیانت، تردید کسانی است که هنوز می‌پرسند: «شاید نفهمیده‌اند… شاید فریب خورده‌اند…». این «شاید»ها اگر معیار داوری شود، دیگر هیچ جنایتی در جهان بی‌توجیه نمی‌ماند. هر دستی که آگاهانه در دست دشمن گذاشته شود، نامش خطاست، نه سوءتفاهم؛ و هر چراغ سبزی که به توپ و تفنگ نشان داده شود، ساده‌دلی نیست، انتخاب است.

تاریخ با «شاید» نوشته نمی‌شود؛ با موضع نوشته می‌شود. یا در صف پاسداری از وطن می‌ایستی، یا در حاشیه‌ای که فردا نام دیگری برایش خواهند گذاشت.
#ایران_ترجمه #مذاکرات #سربازان_دشمن #خائنان #انتخاب
دیدگاه ها (۰)

خوشا آن راهی که پایانش تو باشی🥺✨.. ________________#حسین#کرب...

تاریخ بخوانید...(درمورد اسلاید دوم و مشخصا موضوع ازاله بکارت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط