دیگر آمدنت را انتظار نمی‌کشم...

دیگر آمدنت را انتظار نمی‌کشم...
حتی دیگرازخواسته‌ام برای آمدنت گذشته‌ام؛
اینکه از حال و روزت باخبر باشم،
دیگر برایم مهم نیست!
بعضی وقتها به یادت می‌افتم..
با خود می‌گویم: به من چه؟
درد من برای من کافی‌ست!
آیا به نبودنت عادت کرده‌ام؟
از خیالِ بودنت گذشته‌ام؟
مضطربم..
اگر عاشق کسی دیگر شوم؛
باور کن آن روز تاعمر دارم...
تو راهرگز نخواهم بخشید!💔
دیدگاه ها (۲)

صدا کن مراصدای تو خوب استصدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی استکه ...

دلم کسی رامیخواهدکه تمامِ حواسش به من باشد...کسی که نقشِ اول...

مقدس نکنید کسانیکه با رفتارشون زندگی و ایندهدیگران رو تباه ک...

با یک دلِ غمگین، به جهان شادی نیستتا یک دهِ ویران بود، آبادی...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟖مانیا هنوز چیزی نگفته بود.فقط به جیمین ...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۴۰

برای تو که از مرگ ارزشمند تر و از جان خوار تر بودی :حالم خوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط