casino14
-ترسیدی
با صدای بم دم گوشم سریع برگشتم سمت جونگکوک با لبخند محوی نگام کرد
-بی رحم باش میکا...مخصوصا وقتی طرف مقابلت سام رونیه
سرمو انداختم پایین
+ولی کارمندای اونجا چی
یکی از دستاشو کرد تو جیبش و سرمو گرفت بالا
-هرکسی که ارتباط دوری با اون حرومزاده داره بی گناه نیست...بی دلیل زندگی کسی رو ازش نمیگیرم
دستشو آورد پایین و رفت سمت ماشین
-به اندازه کافی طولش دادیم
تهیونگ سری تکون داد و همه رفتیم تو ماشین بدون معطلی ماشینو روشن کردم
-دیشب از هم جدا شدین که یاد بگیرین گاهی ممکنه خیلی یهویی با ماشینای دیگه رو به رو بشی یا حتی باهم دیگه...تو این شرایط ترمز جوابگو نیست میکا...اول از همه یاد بگیر انقدر از خودت مطمعن باشی که بتونی با سرعت بالا برونی...دوم هماهنگ باشید اگر قرار باشه به یه مقصد مشترک برید حداقل زمان دیر کردنتون باید ۵ دقیقه باشه...البته با ارفاق
دستاشو برد بالا و محکم کوبید بهم ترسیدم کمی از سرعتم کم کردم با پوزخند به بیرون خیره شد
-هر چیزی نباید حواستو پرت کنه چه صدای آدما چه صداهای بلند و هرچیزی...یاد بگیر همه چی رو هندل کنی تک بعدی نباش
میتونست به عنوان سختگیر ترین معلم استخدام بشه...شاید با همین فشار ها میتونستم بهترین خودمو بسازم
+تک بعدی نیستم
-عا...اون گربه رو نگا
غرق رانندگی بودم و تمام حواسمو داده بودم به رو به رو
-حالا فهمیدی کی تک بعدیه
چشمام گرد شد و صدامو بردم بالا
+قبول نیست...تو واقعا غیر منتظره داری عمل میکنی
-اتفاق خبرت نمیکنه میکا...باید آماده هرچیزی باشی وقتی یکی جلوت تیر بخوره قرار نیست دو ساعت بری تو شوک همون معطل کردن تو باعث میشه بمیره
راست میگفت....تک به تک کلماتش واقعیت بود جوری حرف میزد انگار باز دومشه داره زندگی میکنه...اندازه کسی که ۱۰۰ سال عمر کرده همه چیو میدونه و خوب میدونه برای هر اتفاق باید چیکار کرد
"تهیونگ"
-فهمیدی؟
سرشو با استرس تکون داد
+اره اره
خنده بلندی کردم
-این همه استرس برای چیه
فرمونو سفت گرفت و پیچید تو کوچه نسبتا تنگ بود و اگه قرار بود ماشین دیگه ای رد بشه با کلی دعا باید رد میشد
+آخرش خسارت میزنم
-خودت چیزیت نشه بقیش مهم نیست
سنگینی نگاهشو حس کردم ریز نگاهی بهش انداختم لبخند نازی رو لبش نشسته بود لبخند نزدم اما چشمام بهش خوب فهموند خوشحالم
+اون... میکا نیست؟
سری تکون دادم و جدی شدم
-استرس الکیتو بزار کنار بدون هیچ ترسی سرعتتو ببر بالا و از کنارش رد شو
سرشو تکون داد و نفس عمیقی کشید سپردن ماشین دستش و کنارش نشستن یعنی بازی با جونت بیشتر از خودش بخاطر استرسش ترسیدم...لعنت بهت دختر
"جونگکوک"
-میتونی
+نه نمیتونم
چشمامو بستم و نفس عمیقی کشیدم و صدامو بردم بالا
-گفتم میتونی میکا
چشماشو رو هم فشار داد و پاشو گذاشت رو گاز
+ازت متنفرم جئون
همزمان نانا هم سرعت گرفت و آینه به آینه از کنار هم رد شدن جدی و محکم داد زدم
-وایسا
بر خلاف تصورم درست ترمز گرفت و پرت نشدیم تو شیشه نگاهش کردم و خنده تقریبا بلندی کردم
-چشماتو باز کن...آدم نکشتی که تازه اول راهیم
سرشو کوبید به فرمون و موهاش افتاد تو صورتش
+ازت متنفرم
پوزخندی زدم
-دنده عقب بگیر و کنارش وایسا
با صدای بم دم گوشم سریع برگشتم سمت جونگکوک با لبخند محوی نگام کرد
-بی رحم باش میکا...مخصوصا وقتی طرف مقابلت سام رونیه
سرمو انداختم پایین
+ولی کارمندای اونجا چی
یکی از دستاشو کرد تو جیبش و سرمو گرفت بالا
-هرکسی که ارتباط دوری با اون حرومزاده داره بی گناه نیست...بی دلیل زندگی کسی رو ازش نمیگیرم
دستشو آورد پایین و رفت سمت ماشین
-به اندازه کافی طولش دادیم
تهیونگ سری تکون داد و همه رفتیم تو ماشین بدون معطلی ماشینو روشن کردم
-دیشب از هم جدا شدین که یاد بگیرین گاهی ممکنه خیلی یهویی با ماشینای دیگه رو به رو بشی یا حتی باهم دیگه...تو این شرایط ترمز جوابگو نیست میکا...اول از همه یاد بگیر انقدر از خودت مطمعن باشی که بتونی با سرعت بالا برونی...دوم هماهنگ باشید اگر قرار باشه به یه مقصد مشترک برید حداقل زمان دیر کردنتون باید ۵ دقیقه باشه...البته با ارفاق
دستاشو برد بالا و محکم کوبید بهم ترسیدم کمی از سرعتم کم کردم با پوزخند به بیرون خیره شد
-هر چیزی نباید حواستو پرت کنه چه صدای آدما چه صداهای بلند و هرچیزی...یاد بگیر همه چی رو هندل کنی تک بعدی نباش
میتونست به عنوان سختگیر ترین معلم استخدام بشه...شاید با همین فشار ها میتونستم بهترین خودمو بسازم
+تک بعدی نیستم
-عا...اون گربه رو نگا
غرق رانندگی بودم و تمام حواسمو داده بودم به رو به رو
-حالا فهمیدی کی تک بعدیه
چشمام گرد شد و صدامو بردم بالا
+قبول نیست...تو واقعا غیر منتظره داری عمل میکنی
-اتفاق خبرت نمیکنه میکا...باید آماده هرچیزی باشی وقتی یکی جلوت تیر بخوره قرار نیست دو ساعت بری تو شوک همون معطل کردن تو باعث میشه بمیره
راست میگفت....تک به تک کلماتش واقعیت بود جوری حرف میزد انگار باز دومشه داره زندگی میکنه...اندازه کسی که ۱۰۰ سال عمر کرده همه چیو میدونه و خوب میدونه برای هر اتفاق باید چیکار کرد
"تهیونگ"
-فهمیدی؟
سرشو با استرس تکون داد
+اره اره
خنده بلندی کردم
-این همه استرس برای چیه
فرمونو سفت گرفت و پیچید تو کوچه نسبتا تنگ بود و اگه قرار بود ماشین دیگه ای رد بشه با کلی دعا باید رد میشد
+آخرش خسارت میزنم
-خودت چیزیت نشه بقیش مهم نیست
سنگینی نگاهشو حس کردم ریز نگاهی بهش انداختم لبخند نازی رو لبش نشسته بود لبخند نزدم اما چشمام بهش خوب فهموند خوشحالم
+اون... میکا نیست؟
سری تکون دادم و جدی شدم
-استرس الکیتو بزار کنار بدون هیچ ترسی سرعتتو ببر بالا و از کنارش رد شو
سرشو تکون داد و نفس عمیقی کشید سپردن ماشین دستش و کنارش نشستن یعنی بازی با جونت بیشتر از خودش بخاطر استرسش ترسیدم...لعنت بهت دختر
"جونگکوک"
-میتونی
+نه نمیتونم
چشمامو بستم و نفس عمیقی کشیدم و صدامو بردم بالا
-گفتم میتونی میکا
چشماشو رو هم فشار داد و پاشو گذاشت رو گاز
+ازت متنفرم جئون
همزمان نانا هم سرعت گرفت و آینه به آینه از کنار هم رد شدن جدی و محکم داد زدم
-وایسا
بر خلاف تصورم درست ترمز گرفت و پرت نشدیم تو شیشه نگاهش کردم و خنده تقریبا بلندی کردم
-چشماتو باز کن...آدم نکشتی که تازه اول راهیم
سرشو کوبید به فرمون و موهاش افتاد تو صورتش
+ازت متنفرم
پوزخندی زدم
-دنده عقب بگیر و کنارش وایسا
- ۳۶.۲k
- ۱۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط