عاشقانه های شبنم

پرنده ای بذر گلی را به سنگی داد
سنگ از آسمان
باران خواست
باران آمد و بذر گل را بوسید
در محلِ بوسه
گلی رویید
عاشقی از راه رسید
گل را چید و به معشوق داد
معشوق،گل را به گیسو زد
بادی آمد و بوی گیسو را با خود برد
از آن روز شهر
بوی عشق به خود گرفت
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

Beauty and the Beast...

گل های خاموش part: 2 ...

🏰 قصر تاریکیقسمت ۷: پایانهوای بعد از باران، بوی خاک خیس گرفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط