سکوتت را ندانستم نگاهم را نفهمیدی

سکوتت را ندانستم نگاهم را نفهمیدی

نگفتم گفتنی هارو تو هم هرگز نپرسیدی

شبی که شام ِ آخر بود به دست دوست خنجر بود

میان عشق و آینه یه جنگ نا برابر بود

چه جنگ نابرابری چه دستی و چه خنجری
دیدگاه ها (۵)

السلام علیک یا فاطمه المعصومه(س)خیلی دلم گرفته بود یا حضرت م...

#بد_بوی#پارت_۳۲#لنا _اره با کریستین میرم _چی تو دیوونه شدی _...

وقتی دوست برادرته و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط