سکوتت را ندانستم نگاهم را نفهمیدی

سکوتت را ندانستم نگاهم را نفهمیدی

نگفتم گفتنی هارو تو هم هرگز نپرسیدی

شبی که شام ِ آخر بود به دست دوست خنجر بود

میان عشق و آینه یه جنگ نا برابر بود

چه جنگ نابرابری چه دستی و چه خنجری
دیدگاه ها (۵)

السلام علیک یا فاطمه المعصومه(س)خیلی دلم گرفته بود یا حضرت م...

#شعر_معاصر 🍂به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتمبه دل امید ...

#عید_قربان_مبارکما چه داریم برایت ای عشق! که بریزیم به پایت ...

تو دنیایی که ارزو ها ثروت و عشقه و حتی برای به دست اوردن پول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط