غیر ممکن

غیر ممکن
¹

با استینم عرق پیشونیمو پاک کردم..‌.

-آه...پس کجان اینا؟
از کله صبح دارم دنبال جعبه وسایلای قدیمی میگردم ولی معلوم نیست کجان..

کلافه از گشتن زیاد دادم بلند شد

-ماماااان..ماماااااان

-چته دختر چرا خونه رو گذاشتی رو سرت؟

-مامان جعبه وسایلام کجاست؟

-کدوم جعبه؟

-همون قرمزه دیگه

-آها...دیدم جاگیری گذاشتمش انباری...

-وای مامان اخرش منو دق میدین...آخه انباری چرا؟

-مادر نمیخای بس کنی؟بخدا منم جینا رو به اندازه تو دوست داشتم...ولی چیزیه که پیش اومده

با اون وسایلا خودتو فقط عذاب میدی...

آه...باز این بغض چسبید به گلوم...خسته نشده؟ ۷سال گذشت نمیخواد دست از سرم برداره؟
سعی کردم بغضمو قورت بدم

مامان این مدت خیلی اذیت شد بسش بود.

الکی خندیدمو دستمو انداختم دور شونش و یه ماچ گنده به لپش زدم

-الهی فدای مامان خوشگلم برم که انقدر اذیتش میکنم جینا فقط جزو خاطرات قشنگ زندگیم شده

من فقط نمیخام خاطره های قشنگو فراموش کنم...وگرنه حالم خیلی هم خوبه

یکم مشکوک نگام کرد.

-باشه مادری یکم بیشتر مواظب خودت باش جعبتم میگم غروب بابات بیاره بالا تو نرو سنگینه کمرت درد میگیره

-چشم هرچی مامان خوشگلم بگه...پس من برم تو اتاقم نقشه هامو کامل کنم

-برو مامان جان

وارد اتاقم شدم همونجایی که ۷ساله تموم غمامو غصه هامو براش میارم

تنهاییام...

آرامشم...

اینجا کسی نبود که براش فیلم بازی کنم..

من خوب نبودم..

بعد جینا دیگه خوب نبودم..

جینا فقط دوست نبود..

نصف زندگیم با اون گذشت...بچگیام با اون گذشت...تمان خاطره هام به جای اینکه با مامان و بابام باشه با اون بود.

رو تختم مچاله شدم...زانو هامو کشیدم بغلم‌...

چشمم خورد به قاب عکس دونفریمون..
همونی که وقتی نگاش میکردم هم بغضم می‌گرفت هم لبخند میومد رو لبم...یادش بخیر...

عکس ماله ۱۰سال پیش بود وقتی یه دختر تپل...

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

غیر ممکن²وقتی یه دختر تپل ۱۲ساله بودم با دندوناش لپمو گاز گر...

غیر ممکن³مامان تو آشپز خونه داشت برای شام غذا درست میکرد..-م...

رمان: غیر ممکننویسنده: isuda ژانر: #عاشقانه#طنزخلاصه:راجب یه...

جون جون

🍷مستی در شب🍷 🪐P30🪐پایان مراسم مهمونا دارن می‌رن. جینا...

🍷مستی در شب🍷 🪐P28🪐اتاق جینا جینا لباس عروسی پوشید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط