در اتاق خودم

در اتاق خودم
پشت این پنجره لعنتی
ایستاده‌ام و زل زده‌ام به این خیابان
خیابانی که تو آخرین بار از آن رفتی
و این رفتنت هیچ بازگشتی نداشت
شاید به نظر تو دیوانه‌وار باشد اما آرزویم این است
کاش یک دفعه کاملا اتفاقی از این خیابان گذر کنی
تا من نیز اتفاقی ببینمت
حتی شده دستت در دست یکی دیگر باشد
دیدگاه ها (۰)

برای رسیدن به آرامش درونزلال باش و رهابا دلی پاک و باصفاعاشق...

میگن از امید گفتن تو این روزا مثل گول زدن میمونه!«اما تو امی...

ما برای زیستن، یک آغوش می‌خواستیم، یک اقلیم پذیرنده و گرم، ی...

‏ابتهاج وقتی دید کسی که دوستش داره موهاشو کوتاه کرده بهش گفت...

دل ندادم که مرا یک روز خاکستر کنیدل به تو دادم که حالم را کم...

last minute

چپتر دومدروغ شیرین چشمامو باز میکنم و تقریبا بلافاصله از شدت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط