با محبت می شوم مهمان تو

با محبت می شوم مهمانِ تو
این منم عاشق ترین خواهانِ تو
عاشقم باشی؛ نباشی آخرش
عقل می گوید شوم قربان تو
دیدگاه ها (۵۵)

چه زود روزای خوب تموم میشن

برگرد و برگردان به من صبر و قرارم را آرام کن یک شب دلِ ناساز...

بیا بیدار و بی تابم دلم سویِ تو می آیدکه حسرتهای دیرینم سرِ ...

بزن باران به روی شیشه منکه غم میروید از اندیشه من اگر خواهی ...

تو ستون شعر من هستیاگر نباشی قلمم می لرزد...تو باید باشی تا ...

باور کن مردم مجبور نیستن عاشقت باشن ولی تو تویی که داری این ...

پاک میکنم هر آنچه که موجب رنجش و آزارم می شود... فاصله می گی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط