فرشته نجات
🪽 فرشته نجات 🪽
Part ²⁰
یونگی 🪽 خب کوچولو . یه قرارهایی هست که باید بزاریم .
ات ✨ اوهوم.
یونگی 🪽 اولش ...هرچی که شد ازم جدا نمیشی باشه؟
ات ✨ باشه
یونگی 🪽 هیچ چیزی به جز مرگ مارو از هم جدا نمیکنه خب؟
ات ✨ خب .
یونگی 🪽 دومی .. الان ۱۷ سالته و چهار ماه دیگه ۱۸ سالت میشه و من تا اونموقع حق ندارم بهت دست بزنم .
ات ✨ تاریخ تولد منو از کجا میدونی؟
یونگی 🪽 من همه چیزای مربوط به تورو میدونم.
ات ✨ چطوری؟
یونگی 🪽 میفهمی . قبوله ؟
ات ✨ قبوله .
یونگی 🪽 افرین... ولی حق اینو دارم که...
سرشو اورد نزدیک صورتم و بوسه ای روی لبم کاشت . تمام صورتم تو حرارت قرار گرفت و گونه هام داشتن میسوختن و من همونطوری خشکم زده بود . حدث میزنم الان همرنگ گوجه شدم . سرمو گرفتم پایین که چونمو گرفت تو دستاش و اروم اورد بالا .
یونگی🪽 متوجه شدی بانو ؟
ات ✨ ا..اره .(خجالتی)
و بعد منو تو اغوش گرفت و شروع کرد موهامو نوازش کردن.
یونگی 🪽 مرسی که منو از اجباری که بابابزرگم برام گذاشته بود نجات دادی .
ات ✨ خواهش میکنم من که کاری نکردم ... من از تو ممنونم.
رشته ای از موهامو دور انگشتش پیچید .
یونگی 🪽 سومی .. تا وقتی که دختر منی حق نداری حتی یک میلی متر از موهاتو کوتاه کنی خب؟
ات ✨ باشه ... راستی خوشگل ...شدم؟
یونگی 🪽 بزار ببینم اگه اره باید یه بوس بدی .
ات ✨ نه قبول نیست .
منو از خودش جدا کرد و با دقت به تکتک اجرای صورتم نگاه کرد .خجالت میکشیدم اینطوری نگام میکنه .
یونگی 🪽 اوووم وایسا ببینم ...
سرشو اورد نزدیک صورتم.
یونگی 🪽 ماه در مقابلت به زانو درمیاد پس من بوست نمیکنم .....
امد کنار گوشم طوری که با هر حرفش لباش با لاله گوشم برخورد میکرد .
یونگی 🪽 تو باید منو ببوسی . خوشگلی دردسر داره نه؟(بم،اروم)
تمام تنم داغ شده بود و از خجالت داشتم اب میشدم . قلبم داشت میومد تو دهنم و مطمئنم صدای تپشای نامنظم قلبمو میشنوه .وایییی نیاز دارم بکی بیاد درو باز کنه بگه حرفاتون تموم نشد؟از کنار گوشم امد اینور و لباشو اورد سمت لبام .
یونگی 🪽 منتظرم .
ات ✨ اخه ...
یونگی 🪽 هیسسس من شروع کنم دیر تر تموم میشه ها .
ات ✨ باشه بابا.
چشمامو بستم و سریع بوسه ای روی لبش کاشتم و خواستم فاصله بگیرم که دستشو برد پشت گردنم و بوسه ای جدید و شروع کرد .با دستم سعی میکردم از خودم جداش کنم ولی با اون یکی دستش مچ دستمو اسیر دست خودش کرد . بعد تقریبا یه دقیقه که دیدم نفس کم اوردم ولی ول کن نیست لب پایینشو گاز محکمی گرفتم که سریع خودشو کشید عقب و دستشو گذاشت رو لبش .
ات ✨ یااا قرار بود زود تموم شههههه . (خجالتی ، قهر الکی)
برگشتم اونور .
یونگی 🪽 دردم گرفت فسقل . برگرد ببینم.
ات ✨ نچ.
یونگی 🪽 الان قهری؟
ات ✨ تقریبا .
یونگی 🪽 یه چیزی برات دارم میخوای ببینی؟
ات ✨ ا..نه .
امد و از پشت بغلم کرد .
یونگی 🪽 ولی من نشونت میدم .
دستشو برد سمت جیبش و یه ....
ادامه دارد.🪽🩵🪽
شرط
²⁰ لایک
¹⁵ کامنت
⁵ بازنشر
تعداد کامنتا رو کم کردم که نظرتون درباره فیک رو بگین .
تا اینجا خوب بوده؟
یه اسپویل . یکی از این قرارایی که با هم گذاشتن و نمیتونن بهش عمل کنن به نظرتون کدومه؟
منتظر نظراتون تو کامنتام بایییی✨✨✨
Part ²⁰
یونگی 🪽 خب کوچولو . یه قرارهایی هست که باید بزاریم .
ات ✨ اوهوم.
یونگی 🪽 اولش ...هرچی که شد ازم جدا نمیشی باشه؟
ات ✨ باشه
یونگی 🪽 هیچ چیزی به جز مرگ مارو از هم جدا نمیکنه خب؟
ات ✨ خب .
یونگی 🪽 دومی .. الان ۱۷ سالته و چهار ماه دیگه ۱۸ سالت میشه و من تا اونموقع حق ندارم بهت دست بزنم .
ات ✨ تاریخ تولد منو از کجا میدونی؟
یونگی 🪽 من همه چیزای مربوط به تورو میدونم.
ات ✨ چطوری؟
یونگی 🪽 میفهمی . قبوله ؟
ات ✨ قبوله .
یونگی 🪽 افرین... ولی حق اینو دارم که...
سرشو اورد نزدیک صورتم و بوسه ای روی لبم کاشت . تمام صورتم تو حرارت قرار گرفت و گونه هام داشتن میسوختن و من همونطوری خشکم زده بود . حدث میزنم الان همرنگ گوجه شدم . سرمو گرفتم پایین که چونمو گرفت تو دستاش و اروم اورد بالا .
یونگی🪽 متوجه شدی بانو ؟
ات ✨ ا..اره .(خجالتی)
و بعد منو تو اغوش گرفت و شروع کرد موهامو نوازش کردن.
یونگی 🪽 مرسی که منو از اجباری که بابابزرگم برام گذاشته بود نجات دادی .
ات ✨ خواهش میکنم من که کاری نکردم ... من از تو ممنونم.
رشته ای از موهامو دور انگشتش پیچید .
یونگی 🪽 سومی .. تا وقتی که دختر منی حق نداری حتی یک میلی متر از موهاتو کوتاه کنی خب؟
ات ✨ باشه ... راستی خوشگل ...شدم؟
یونگی 🪽 بزار ببینم اگه اره باید یه بوس بدی .
ات ✨ نه قبول نیست .
منو از خودش جدا کرد و با دقت به تکتک اجرای صورتم نگاه کرد .خجالت میکشیدم اینطوری نگام میکنه .
یونگی 🪽 اوووم وایسا ببینم ...
سرشو اورد نزدیک صورتم.
یونگی 🪽 ماه در مقابلت به زانو درمیاد پس من بوست نمیکنم .....
امد کنار گوشم طوری که با هر حرفش لباش با لاله گوشم برخورد میکرد .
یونگی 🪽 تو باید منو ببوسی . خوشگلی دردسر داره نه؟(بم،اروم)
تمام تنم داغ شده بود و از خجالت داشتم اب میشدم . قلبم داشت میومد تو دهنم و مطمئنم صدای تپشای نامنظم قلبمو میشنوه .وایییی نیاز دارم بکی بیاد درو باز کنه بگه حرفاتون تموم نشد؟از کنار گوشم امد اینور و لباشو اورد سمت لبام .
یونگی 🪽 منتظرم .
ات ✨ اخه ...
یونگی 🪽 هیسسس من شروع کنم دیر تر تموم میشه ها .
ات ✨ باشه بابا.
چشمامو بستم و سریع بوسه ای روی لبش کاشتم و خواستم فاصله بگیرم که دستشو برد پشت گردنم و بوسه ای جدید و شروع کرد .با دستم سعی میکردم از خودم جداش کنم ولی با اون یکی دستش مچ دستمو اسیر دست خودش کرد . بعد تقریبا یه دقیقه که دیدم نفس کم اوردم ولی ول کن نیست لب پایینشو گاز محکمی گرفتم که سریع خودشو کشید عقب و دستشو گذاشت رو لبش .
ات ✨ یااا قرار بود زود تموم شههههه . (خجالتی ، قهر الکی)
برگشتم اونور .
یونگی 🪽 دردم گرفت فسقل . برگرد ببینم.
ات ✨ نچ.
یونگی 🪽 الان قهری؟
ات ✨ تقریبا .
یونگی 🪽 یه چیزی برات دارم میخوای ببینی؟
ات ✨ ا..نه .
امد و از پشت بغلم کرد .
یونگی 🪽 ولی من نشونت میدم .
دستشو برد سمت جیبش و یه ....
ادامه دارد.🪽🩵🪽
شرط
²⁰ لایک
¹⁵ کامنت
⁵ بازنشر
تعداد کامنتا رو کم کردم که نظرتون درباره فیک رو بگین .
تا اینجا خوب بوده؟
یه اسپویل . یکی از این قرارایی که با هم گذاشتن و نمیتونن بهش عمل کنن به نظرتون کدومه؟
منتظر نظراتون تو کامنتام بایییی✨✨✨
- ۴.۱k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط