گفته بودی که چرا محو تماشای منی

گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آن‌چنان محو که یک دم مژه برهم نزنی
مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشمِ تو به قدر مژه برهم‌زدنی
دیدگاه ها (۱۰)

شوق دیدار تو لبریز شد ازجام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم....

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتم دیدم که همان عاشق معشو...

شهید جواد پرویزی محل شهادت : شیراز چرا صورت پر نورت را برایم...

ناز من، عشق من! ز چشم ترم زود مروسر و جانم به فدایت ، ز برم ...

تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزردهٔ گزند مبا...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارشبه کام دل همی نوشد، میِ...

✋سلام امام زمانم مهدی جان مولای غریبم هر چه قدر زمانه سخت شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط