روزی پزشکی سالخورده که از افسردگی شدید رنج می‌برد برای م

روزی پزشکی سالخورده که از افسردگی شدید رنج می‌برد برای معالجه و درمان نزد من آمد.

او توان این را نداشت که با اندوه از دست دادن همسرش در دو سال پیش کنار بیاید.
نیروی چیره شدن بر این درد و رنج را در خود نمی‌دید.
او همسرش را به‌شدت دوست می‌داشت.
از دست من چه کاری ساخته بود؟
به او گفتم دکتر چه می‌شد اگر شما مرده بودید و همسرتان زنده می‌ماند؟

_ وای که دیگر این خیلی بدتر بود، بیچاره او چگونه می‌توانست این‌همه درد و رنج را به تنهایی تحمل کند؟

از این فرصت استفاده کردم و در پاسخ گفتم: دکتر پس ببینید که این درد و رنج نصیب او نشد، و این شما هستید که رنجش را به جان خريديد و اکنون باید آن را تحمل کنید.
سکوت کرد، تنها به آرامی دستم را فشرد و مطب را ترک کرد...

رنج وقتی معنا یافت، معنایی چون گذشت و فداکاری، دیگر آزاردهنده نيست...

#ویکتور_فرانکل


═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
❥↬
دیدگاه ها (۶)

#ارباب‌سنگدل #پارت_19 ا.ت با چشمای قرمز. از پله ها اومد پ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_32دکتر با نگاهی جدی به ا.ت گفت : خب طبق ح...

با شتاب جعبه دستمال‌کاغذی را از داشبورد چنگ زد، در را باز کر...

dark life = 19در را پشت سرش بست و قفل کرد. صدای کلیک قفل، ات...

من اینو با تمام وجودم حس کردم زمانی که نصفه شب دکتر فاطمه او...

معامله p12جونگ‌کوک لب پایینش را محکم گاز گرفت.درد این بار شد...

پارت ۳ ویو ات ...خب، رسیدیم به اتاق‌ها. من و سولا رفتیم تو ا...

پارت 40ویو آت:صدای بلندی ناگهان توی مسیر پیچید. 💥🏁همه‌چیز در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط