بی تو آسوده نشد حنجره ام از گله ها

بی تو آسوده نشد حنجره ام از گله ها
شکوه ها می کند از فاصله ها فاصله ها

باز صبح دگر و چشم به در دوخته ام
همچو دیروز و پریروز ، پر از ولوله ها

خسته ام بس که سراسیمه دویدم بیرون
پای احساس، پر از خار، پر از آبله ها

شرح ِ دلتنگی ِ تو وزن گرفت از غزلم!
گم شدی در من و من بین ِ ورق باطله ها!

در شبم یاد ِ تو می آید و عطر ِ تو عزیز
وقت ِ بوئیدن ِ بالشت ِ پَر ِ چلچله ها

من به روی گسل ِ خاطره ها میلرزم
گریه آوار شده بر دل ازین زلزله ها
دیدگاه ها (۲)

💝

😈

🦋✨شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم،ماه اگر حلقه به در ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط