My Vampire Mate Season 2 part : 29

بوی های اجاق ها همان بویی بود که هنگام بزرگ شدن در اینجا بخاطر میاورد
در حقیقت آشپزخانه محل موردعلاقه اش بود
حالا اخم کرد و سعی کرد آخرین باری که غذا خورده را بخاطر بیاورد
شاید باید خودش را غذای خون‌آشام میکرد....آن زن این را از دست نمیداد
جیمین وقتی برگشت با حالتی عیب جویانه او را بررسی کرد
_ مسیح مرد ، تو از صبح اینجایی؟
♤ میتونم اینکارو نکنم؟کینوان همیشه بهترین ش‌*راب ها رو داره هیچی عوض نشده
تهیونگ لیوانی برای جیمین پر کرد
جیمین آن را پذیرفت و روی صندلی اش فرو رفت به نوعی خسته‌تر بنظر میرسید هر چند که لباس هایش به هم ریخته انگار که تازه از خواب بیدار شده و او جای نیش روی گردنش داشت
نه ، امکان نداشت این تباهی اتفاق بیفتد
چه بلایی به سرش آمده؟
با فکر بعدی بطری را روی میز به سمت جیمین هل داد
وقتی جیمین ابروهایش را بالا داد تهیونگ گفت
♤ یه حسی بهم میگه وقتی بهم بگی کجا بودی که برای دهه ها نتونستیم پیدات کنیم بهش نیاز پیدا میکنی
تهیونگ متوجه شد که خشمگین به نظر می‌رسد
انگار که جیمین او را بخاطر ناپدید شدنش مقصر میدانست
_ شما هرگز نمیتونستین پیدام کنین همونطور که من نتونستم جیک رو پیدا کنم
طبق معمول وقتی در مورد برادر کوچکش حرف میزد صدایش بی روح شد
تهیونگ با یاداوری جیک سرش را تکان داد
از کوره در رفتنی که یک خطا بود جیک رفته بود تا انتقام مرگ پدرش را بگیرد ولی نمیفهمید که کسانی که برای کشتن دمیستریو می‌روند دیگر برنمیگردند
جیمین از باور مرگ او خودداری کرده بود
♤ تو توی هلویتا بودی؟
_ برای مدتی
♤ جیک اونجا نبود؟
حالت صورت جیمین آشکارا بد....تماما درد بود
_ هورد اونو....زنده نذاشته
♤ متاسفم جیمین
بعد از لحظات طولانی تهیونگ اخم کرد و سکوت را شکست
♤ گفتی برای مدتی؟
_ بعد دمیستریو تصمیم گرفت منو به سرداب ببره
♤ سرداب؟
شایعاتی میان لور وجود داشت که هورد در زیر پاریس آتشی ابدی دارند که برای شکنجه جاوانگانی که هرگز نمی‌میرند ساخته شده
تهیونگ شروع به لرزیدن کرد ش*راب در معده‌ی خالی اش به هم پیچید
وقتی جیمین چیزی نگفت و فقط نوشید صورت تهیونگ سخت شد
♤ آتش هورد واقعیه؟چه مدت؟
_ سیاهچال یک دهه ، آتش بقیه‌ی زمانی که زندانی بودم
با این حرف تهیونگ مجبور شد بطری اش را خالی کند بطوری که لیوانش سرریز شد
♤ چطوری عقلتو از دست نداد؟
کمی مکث کرد و ادامه داد : ♤ تو هیچوقت نصفه نیمه حرف نمیزدی
جیمین به جلو خم شد و ابروهایش را به هم گره زد انگار در تلاش برای بیان افکارش است
_ وقتی فرار کردم ، هیچ عقلی توی سرم نبود از این خشم به سمت خشم بعدی میرفتم و هر چیز ناآشنایی رو نابود میکردم و به ندرت افکار واضح و شفافی داشتم وقتی اِما رو پیدا کردم هنوزم با این خشم دست و پنجه نرم میکردم
♤ چطور آزاد شدی؟
جیمین مکث کرد سپس شلوار پای آسیب دیده‌اش را بالا کشید
تهیونگ به جلو خم شد تا ببيند و نفس سختی کشید
♤ پاتو از دست دادی؟
جیمین پارچه را پایین کشید
_ وقتی برام نمونده بود شعله های آتیش کم شده بود و من بوی اونو روی سطح زمین حس کردم
لیوانش را بالا داد و جرعه سنگيني گرفت
_ بعد از مدت طولانی با ترس از دست دادنش ، اونو داشتم
♤ پای خودتو....بریدی؟
_ اره
تهیونگ با دیدن اینکه جیمین نزدیک است لیوانش را خرد کند بحث را عوض کرد
♤ باهم چطورین؟
بعد از کاری که آنها با تو کردند!
_ اولش اونو وحشت زده کرده بودم ، بارها و بارها کنترلمو از دست دادم ، ولی مطمئنم اگه اِما اونجا با من نبود حتی خیلی بدتر میشد فکر میکنم اون منو آروم میکنه ، و افکارم جوری روی اون متمركز شده که زمان کمی برای فکر کردن به گذشته دارم
زیبایی حیوان را آرام میکند؟
♤ و کجا اِما تروی رو پیدا کردی که توی این همه سال نتونسته بودی پیداش کنی؟ملکه‌ی تو کجا پنهان شده بود؟
_ بیشتر از هفتاد سالشه نیست که متولد شده
تهیونگ ابروهایش را بالا داد
♤ انقدر جوونه؟همون چیزی هست که امیدوار بودی باشه؟
_ خیلی بیشتر از چیزی که امیدوار بودم
جیمین انگشتانش را بین موهایش لغزاند
_ هیچوقت حتی نمی‌تونستم جفتی مثل اونو تصور کنم اِما باهوشه با یه ذهن کاملا حیله گرانه و پیچیده ، میدونم که هیچوقت از چیزی که تو ذهنش سردر نمیارم و اون خیلی زیبا و بطرز حیرت آوری مرموزه و من هیچوقت زن‌یو مثل اون ندیدم
جرعه ای از لیوانش گرفت ، اینبار از آن لذت برد
_ هر چی بیشتر جزئیاتو در مورد اون ميفهمم بیشتر متوجه میشم که جفتم شوخه ، یه زن شیطون
دهانش را به طرز مبهمی تاب برداشت بی شک بیاد چیز سرگرم کننده‌ای در مورد او بود
وقتی بلاخره به تهیونگ نگاه کرد گفت

سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
دیدگاه ها (۱۴)

My Vampire Mate Season 2 part : ۳۰

My Vampire Mate Season 2 part : 31

My lovely neighbor part : ۱۲

My lovely neighbor part : ۱۰/۱۱

#دوستی_اجباری#پارت_۸ولی یهو دید جین داره توی حیاط قدم میزنه ...

پارت یازدهم..قسمت اول خب ویس نمیزاره🥀 نگران به سمت تهیونگ دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط