به در و دیوار خانه ام نگاه میکنم ...

به در و دیوار خانه ام نگاه میکنم ...
و به صورتم در آئینه ...
....
....
....
من چقدر گذشته ام
چقدر راحت گذشتم
...
...
روز تاریخ انقضایشان تمام نیشود
و روزی تاریخ انصایم برایشان فرا خواهد رسید

آئینه ای که از جلویش رد شده ای ، هرگز تصویر تو را به خاطر نخواهد سپرد .

من چقدر از همه چیز راحت گذشتم
چقدر راحت میگذرم
و چقدر راحت خودم بخشی از گذشته میشوم ..😞😪
دیدگاه ها (۰)

پنجشنبه رسیدهفته ی پیش خیلی هاكنارخانوادشون بودندو امروز نیس...

جای یکی همیشه خالیه ، شاید آن یک نفر واقعی تو باشی ...!یک دو...

کاش ،واقعیش پیدا میشد ، کاش...😞

#داستان_آموزنده #تلنگر "اجازه دهیم پدربزرگ دست به دیوار بزند...

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت بیست‌وپنجم | آخرین رنگِ عشق ...

فصل اول – پارت پایانیآخرین نتسه ماه بعد...زندگی آرام‌آرام رن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط