جمعه ها را باید یک میزِ دو نفره داشته باشی و دو فنجان...

جمعه ها را باید یک میزِ دو نفره داشته باشی و دو فنجان...
پر از هرآنچه که دلت می خواهد.

چای لاهیجان یا قهوه ی تلخ،
فرقی ندارد وقتی
"او که باید،
زل زده باشد به چشمهایت" ...
دست را زده زیر چانه
و با چنان لبخندِ عاشقانه ای نگاهت می کند
که فقط یک راه برایت می ماند
عاشقیِ چشم ها...

اینگونه اگر باشد،
عصرهای جمعه
به تمام شنبه ها
و روزهای دیگر هفته می ارزد...

و وای اگر میزِ دو نفره باشد
و دو فنجان و....

آن لبخندِ لعنتی نباشد..!

به گمانم صبحِ روزِ محشر هم
درست همین رنگی می شود...

همین قدر دلگیر...
همین قدر غریب ...
و همین قدر #جمعه......#
دیدگاه ها (۵)

نوستالژی سال های کودکیدر من بیدار می شود....هوا بوی #پاییز ک...

اینو صب که چشم وا کردم یه "دوست" ،که اصلا انتظارشو نداشتم برام فرستاده بود💝 عجیب به دلم نشست🥰

هروقت بجای غروب جمعه،غروب پنجشنبه دلت گرفتبدان که تکه ای از ...

می خواست بکوشد به فراموشی ات این شعرسوزاندمش آنگونه که دودش ...

𝐩𝐚𝐫𝐭𝟒

[ادامه...]صبح روز بعد...ساعت...۸:۰۰تهیونگ از خواب بیدار شد.خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط