ژوئن سئول
۸ژوئن ۲۰۱۹ ۷:۴٠سئول
خسته رو مبلش ولو شد ۲سالی میشد که دنبال گروه رابرت*همون اعضا که توضیح دادم واستون* بود
مین یونگی رو دستگیر کرده بود ولی بقیه رو نه کیم جیسو کشته شد..... اما کسی نتونسته جسدش رو پیدا کنه
نگاهی به گوشیش کرد با دیدن 아빠 اخمش رفت توهم
Rosie: حرفتو بگو
.... اوه اوه ادم که با پدرش اینطوری صحبت نمیکنه
Rosie: پدر؟ پدری که به خاطر پول
دخترشو میفروشه؟
.... اوه! عزیزم میدونی که اون قضیه برای ۱۰سال پیشه، بهتره فراموشش کنی!
Rosie: فراموش؟ چطوری؟
.... رزی بس کن کاره مهم تری باهات دارم!!
Rosie: معلومه! اگه کاری نداشتی بهم حتا تک هم نمیزدی
.... احمق نباش، بیا شرکت کارت دارم زود
Rosie: فعلا خستم بزار باشه برای فردا
.... گفتم مهمه! تا نیم ساعت دیگه امیدوارم تو شرکت باشی!
Rosie: هوفففف، باشه
....حالا شدی پارک!!
بعد چند ثانیه قطع کرد به همکارش ((Jin)) زنگ زد
Jin: بهبه خبری از ما کردی خانم پارک
Rosie: یااااا من همیشه پیش توهم که
Jin: اره،ولی اگه نبودم اصلاا یه تک زنگ هم به من نمیزدیا
Rosie: اگگگگگگ
Jin: کوفت، حالا چیکار داشتی؟
Rosie: امممم، من نمیتونم شب برای پروژه بیام
Jin: نکنه باز پدرت کارت داره؟
Rosie: اوم
Jin: اوکی مشکلی نیس، اگه چیزی شد خبرم کن
Rosie: حتما
Jin: خدافظ
Rosie: میبینمت
خسته رو مبلش ولو شد ۲سالی میشد که دنبال گروه رابرت*همون اعضا که توضیح دادم واستون* بود
مین یونگی رو دستگیر کرده بود ولی بقیه رو نه کیم جیسو کشته شد..... اما کسی نتونسته جسدش رو پیدا کنه
نگاهی به گوشیش کرد با دیدن 아빠 اخمش رفت توهم
Rosie: حرفتو بگو
.... اوه اوه ادم که با پدرش اینطوری صحبت نمیکنه
Rosie: پدر؟ پدری که به خاطر پول
دخترشو میفروشه؟
.... اوه! عزیزم میدونی که اون قضیه برای ۱۰سال پیشه، بهتره فراموشش کنی!
Rosie: فراموش؟ چطوری؟
.... رزی بس کن کاره مهم تری باهات دارم!!
Rosie: معلومه! اگه کاری نداشتی بهم حتا تک هم نمیزدی
.... احمق نباش، بیا شرکت کارت دارم زود
Rosie: فعلا خستم بزار باشه برای فردا
.... گفتم مهمه! تا نیم ساعت دیگه امیدوارم تو شرکت باشی!
Rosie: هوفففف، باشه
....حالا شدی پارک!!
بعد چند ثانیه قطع کرد به همکارش ((Jin)) زنگ زد
Jin: بهبه خبری از ما کردی خانم پارک
Rosie: یااااا من همیشه پیش توهم که
Jin: اره،ولی اگه نبودم اصلاا یه تک زنگ هم به من نمیزدیا
Rosie: اگگگگگگ
Jin: کوفت، حالا چیکار داشتی؟
Rosie: امممم، من نمیتونم شب برای پروژه بیام
Jin: نکنه باز پدرت کارت داره؟
Rosie: اوم
Jin: اوکی مشکلی نیس، اگه چیزی شد خبرم کن
Rosie: حتما
Jin: خدافظ
Rosie: میبینمت
- ۱.۶k
- ۱۰ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط