با چشم‌ های بُهت‌ زده و پر اشک گفت «من مامانمو می‌خوام» آ

با چشم‌ های بُهت‌ زده و پر اشک گفت «من مامانمو می‌خوام» آقاهه الکی گفت نگران نباش، مامانت الان میاد. اما مامانش شهید شده بود.

جماعتِ مریض و واجب‌المطب، قُماشِ تجـزیه‌طلـب، پشت به ساحتِ وطن، در التماسِ اهـرمن! که به دردِ این بچه‌ها و فرشته‌ های میناب می‌خندید و با هر انفجار می‌رقصید؛ آهِ این بچه‌ها دامن‌تون رو می‌گیره یه روز. زود. خیلی زود!
دیدگاه ها (۰)

بچه‌ها لقمه. لقمه خیلی مهمه. لقمهٔ حروم باعث می‌شه گوشیت رو ...

شلیک موشک‌های قدر، خرمشهر، خیبرشکن، فراصوتِ فتاح و پهپادهای ...

به محل اصابت‌ها که سر میزنی، در کل محله هیچکس نیست. همه رفته...

شهروند آمریکایی: من خودم مرگ بر آمریکا می‌گویم.هیچوقت تعجب ن...

تکیه به عرش داده ای به این زمانه خیره ای چقدر آیه سوخته چه ...

همخونه اجباری.. پارت 43."ویو جئون جونگ کوک"ملیس پوشه‌ها رو ر...

از ترمینال مستقیم به بیمارستان رفتم  پدر در بخش مراقبتهای وی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط