جایی برای خالی کردن دردم ( زیاد جدی نگیرید )
هیچوقت....
هیچوقت کسی ازم نپرسید چرا اون کار رو کردم همیشه گفتن کار راحتی بود چرا انجام ندادی اما ...
اما من نمیتونم میدونم میدونم خیلی بده یه نفر از برادرش بدش بیاد اما کسی این رو ازم نپرسید چرا ازش بدت میاد ازش بدم میاد چون از همون بچگی اگه کاری که میگفت رو انجام نمیدادم منو میزد از همون بچگی خیلی بد منو میزد تا الان ۵ بار منو سعی کرده خفه کنه از همون بچگی باید ترس از داد زدنش همیشه و همهجا همراهم میبود بچه تر که بودم با کلاس های ورزشی و درسی و اینجور جاها خودمو از خونه و برادرم دور میکردم اما الان که ترس از اجتماع دارم چی کار کنم برم
بیرون میترسم تو خونه هم باشم میترسم همیشه از بچگی بهخاطر گریه های زیاد تو دستشویی و دوری از افراد به روانشناس میرفتم اما نمیتونستم به روانشناس بگم چون یادم نیومد برادرم تهدیدم میکرد اگه به کسی چیزی بگم منو دوباره بد تر می نه همیشه بعد از زدنش وقتی گریم میگرفت و صداش رو میشنید منو بدتر میزد هیچوقت نتونستم به مامانم بگم . بگم مامان اون روز هایی که نیستی داداش منو میزنه حتی دیشب مامانم دید که برادرم منو زد اما خود مامانمم نمیتونه داداشم رو کنترل کنه کاش یه بار به مامانم می گفتم مامان قلبم با کمرم کار داداشه کاش بلد بودم بگم بگم از همون بچگی به عنوان صندلی ازم استفاده می کرده
از چی بگم از چه ناراحتیم بگم از ۹ سالگی دلم میخواست بابام رو ببینم یا یه بار هم که شده با بابام بازی کنم . از این بگم یه بار بابام رو دیدم و بعد که منو برد بیرون با برادرم دعواش شد ما رو ۱۰ کیلومتری تهران ولمون کرد رفت
از این بگم که پدرم مشکل داشت و همون مشکل هم الان برادرم داره
از این بگم تو سن ۱۲ سالگی خفت شدم اونم توسط آدمای برادر ناتنیم از این بگم نمیتونم از ناراحتیم چیزی بگم و تنها زمانی گفتم اونم برای دوستام بود و تازه همون هم با خنده و گفتن اینکه خاطرات دوستام رو دارم میگم
یه روزی میرم . میرم و پشت سرم رو هم نگاه نمیکنم. بعد از اون روز برادرم باید حسرت دیدن منو داشته باشه و دیگه نتونه منو پیدا کنه
ببخشید اگه ناراحت تون کردم دیگه نمیتونستم تو دلم نگهش دارم
ممنون که کنارم بودی و به درد و دلم توجه کردی 😘😘
هیچوقت کسی ازم نپرسید چرا اون کار رو کردم همیشه گفتن کار راحتی بود چرا انجام ندادی اما ...
اما من نمیتونم میدونم میدونم خیلی بده یه نفر از برادرش بدش بیاد اما کسی این رو ازم نپرسید چرا ازش بدت میاد ازش بدم میاد چون از همون بچگی اگه کاری که میگفت رو انجام نمیدادم منو میزد از همون بچگی خیلی بد منو میزد تا الان ۵ بار منو سعی کرده خفه کنه از همون بچگی باید ترس از داد زدنش همیشه و همهجا همراهم میبود بچه تر که بودم با کلاس های ورزشی و درسی و اینجور جاها خودمو از خونه و برادرم دور میکردم اما الان که ترس از اجتماع دارم چی کار کنم برم
بیرون میترسم تو خونه هم باشم میترسم همیشه از بچگی بهخاطر گریه های زیاد تو دستشویی و دوری از افراد به روانشناس میرفتم اما نمیتونستم به روانشناس بگم چون یادم نیومد برادرم تهدیدم میکرد اگه به کسی چیزی بگم منو دوباره بد تر می نه همیشه بعد از زدنش وقتی گریم میگرفت و صداش رو میشنید منو بدتر میزد هیچوقت نتونستم به مامانم بگم . بگم مامان اون روز هایی که نیستی داداش منو میزنه حتی دیشب مامانم دید که برادرم منو زد اما خود مامانمم نمیتونه داداشم رو کنترل کنه کاش یه بار به مامانم می گفتم مامان قلبم با کمرم کار داداشه کاش بلد بودم بگم بگم از همون بچگی به عنوان صندلی ازم استفاده می کرده
از چی بگم از چه ناراحتیم بگم از ۹ سالگی دلم میخواست بابام رو ببینم یا یه بار هم که شده با بابام بازی کنم . از این بگم یه بار بابام رو دیدم و بعد که منو برد بیرون با برادرم دعواش شد ما رو ۱۰ کیلومتری تهران ولمون کرد رفت
از این بگم که پدرم مشکل داشت و همون مشکل هم الان برادرم داره
از این بگم تو سن ۱۲ سالگی خفت شدم اونم توسط آدمای برادر ناتنیم از این بگم نمیتونم از ناراحتیم چیزی بگم و تنها زمانی گفتم اونم برای دوستام بود و تازه همون هم با خنده و گفتن اینکه خاطرات دوستام رو دارم میگم
یه روزی میرم . میرم و پشت سرم رو هم نگاه نمیکنم. بعد از اون روز برادرم باید حسرت دیدن منو داشته باشه و دیگه نتونه منو پیدا کنه
ببخشید اگه ناراحت تون کردم دیگه نمیتونستم تو دلم نگهش دارم
ممنون که کنارم بودی و به درد و دلم توجه کردی 😘😘
- ۸.۱k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط