ببین خایه هرکاری رو دارم میخوای تا ته لجنمال کردن خ
ببین، خایه هرکاری رو دارم. میخوای تا تهِ لجنمال کردنِ خودم برم؟ میخوای تا سرحدِ مرگِ اعصاب و روانم پیش برم؟ برو که رفتم. من واسه فاک دادن به کلِ این زندگیِ نکبت، چیزی کم ندارم.
تنها چیزی که دیگه ندارم، اون حماقتِ قدیمیِ “اعتماد کردن” به آدمهاست. اون دلقکبازیِ قبلا که فکر میکردم همه یه دردی دارن و باید درکشون کنم، مُرد. الان دیگه واسم مهم نیست کی کجاست یا چی فکر میکنه.
واسه من، آدمها فقط یه مشتِ کلیشهی تکراریان که اولش با مهربونبازی میان و تهش میرینن به اعصابت. دیگه نمیخوام وقتِ باارزشام رو تلفِ این چرندیات کنم. بازیِ من الان فقط با خودمه؛ با همین تنهاییِ سگی که حداقلش اینه که بهم خیانت نمیکنه.»
تنها چیزی که دیگه ندارم، اون حماقتِ قدیمیِ “اعتماد کردن” به آدمهاست. اون دلقکبازیِ قبلا که فکر میکردم همه یه دردی دارن و باید درکشون کنم، مُرد. الان دیگه واسم مهم نیست کی کجاست یا چی فکر میکنه.
واسه من، آدمها فقط یه مشتِ کلیشهی تکراریان که اولش با مهربونبازی میان و تهش میرینن به اعصابت. دیگه نمیخوام وقتِ باارزشام رو تلفِ این چرندیات کنم. بازیِ من الان فقط با خودمه؛ با همین تنهاییِ سگی که حداقلش اینه که بهم خیانت نمیکنه.»
- ۷.۲k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط