گفتی مرا چو جویی در جان خویش یابی

گفتی مرا چو جویی در جان خویش یابی
چون جویمت کـه در جان، بس بی نشان نشستی

برخاست ز امتحانت یکبارگی دل من
من خود کیم کـه با من در امتحان نشستی

تا من تو را بدیدم، دیگر جهان ندیدم
گم شد جهان ز چشمم، تا در جهان نشستی...


🦋💞🦋
#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۴)

تا من تو را بدیدمدیگر جهان ندیدمگم شد جهان زِ چشممتا در جهان...

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

یار مرا می‌نهلد تا که بخارم سر خودهیکل یارم که مرا می‌فشرد د...

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

Attar-050705

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

پدر” اسطوره ای از آسمان استپدر افسانه ای در این جهان استپدر ...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط