My Vampire Mate Season 2 part : 65
& همشون خاطرات قدیمی هستن؟ یا چیزایی که در مورد تو بوده رو میبینی؟
+ بنظر میرسه که همشون به نوعی به من مربوطن و بله من افکارشو میشنیدم که در مورد من فکر میکرد
& امیدوارم فکرای خوب بوده باشه؟
+ فکرای خیلی خوب اون... اون فکر میکرد که من زیبام
یکی از رویاهایش را امشب داشت وقتی زیر دوش چشمانش به پشت او چسبیده بود و بالا و پایین میشد
حالا میدانست که از لباس زیرهای ظریفش خوشش میاید همانطور که از چیزی که زیر لباس ها بود خوشش میامد
او انقدر آرام غرغر کرد که اِما بسختی میتوانست بشنوند
' جفت من باسنی داره که دیگران باید در موردش غزل بنویسن '
با فکر به این انگشتانش جمع شد
& چقدر باید برای شخص غیر منطقی و متزلزلی مثل تو مورد استقبال قرار بگیره
همینطور بود
+ فقط به مشکل وجود داره.....
& دیدن اون با یه زن دیگه توی گذشته؟
+ زدی تو خال ، فکر میکنم اگه اینو ببینم نمیتونم تحمل کنم میترسم اینو ببینم
تا افکارش را وقتی زن دیگری را لمس میکرد و لذت میبرد بداند؟
& میدونی من هیچوقت چیزی که دلم نخواد ببينمو واقعا نمیبینم
+ مثل مرگ یه والکری
نیکس هرگز توانایی دیدن این را نداشت
در مورد تهدیدها حتى آسیب دیدن هایشان دیده بود ولی مرگشان را هرگز
ناامیدی بزرگی بود که نیکس نتوانست سرنوشت شوم فیوری را ببیند
+ آره به احتمال زیاد این چیزارو نمیبینی چون ذهنت میدونه که نمیتونی از پسشون بربیای
+ امیدوارم، فکر میکنی چرا این اتفاق می افته؟
& چیکار کردی؟
+ من اومم خب مسئله اینه که مستقیما از اون نوشیدم
بالاخره اعتراف کرد
+ میترسم به این مربوط باشه
& اِما ، شنیدم که همه ی خون آشامها میتونن از خون خاطره بگیرن ولی نمیتونن تفسیرش کنن و واضح نیست بنظر میرسه که تو استعداد تازه ای پیدا کردی
+ عالیه، چرا نمیتونم توی اروگامی زیر آب یا چیزای دیگه استعداد داشته باشم؟
& به جیمین گفتی؟
+ نه هنوز ولی میگم
فورا اضافه کرد
ᚐ ᚐᚐ 🥀 ᚐᚐ ᚐ
در حالی که اِما برای دومین هفته در کینوان بود
هرمان گفت : ٪ فکر میکنم ملکتون دلتنگ محفل خودشه
جیمین در حالی که نگاهی به کاغذهای پخش شده روی میزش انداخت گفت :
_ آره منم به همین نتیجه رسیدم
دلتنگی برای خانواده اش مشکلی برای خوشبختی اش بود ولی این مورد بزودی رفع میشد
همچنین ترسش از ملاقات با لیکاهای دیگر
آنها سه روز دیگر میرسیدند
_ ولی چی باعث شده این حرفو بزنی؟
٪ اون یکی از خدمتکارا رو به اتاق خودش برده تا ویدئو گیم بازی کنن بعد ناخن های پای همدیگه رو لاک زدن آبی
جیمین به جلو خم شد
_ دختره چطور واکنش نشون داد؟
٪ اولش ترسید ولی بعد بیشتر آروم شد همشون همینطور شدن در واقع ملکتون میتونه از همشون پیروز بشه
با غرور لبخند زد و هرمان ادامه داد :
٪ اون منو ، هری صدا میکنه
جیمین نیشخند زد
٪ اون حتى نظرمو نپرسید
با خودش اخم کرد.
٪ اونا همیشه نظرمو میپرسن
_ همهی چیزایی که نیاز داشتو داره؟
هرچند میدانست که همچنان در حال پر کردن خانه است
وقتی شاد بود صدای آرام آهنگ خواندنش از باغش میآمد
میتوانست شرط بندد که او گل رز را بیشتر از جواهرات دوست دارد
٪ اوه ،آره اون اومم اون توی خرید با استعداد و کارآمده و به جرات میتونم بگم که خریننده ی با پشتکاریه
جیمین متوجه خریدهایش شده بود و حدس میزد حالا که خانه یشان را با چیزهایی که دوست داشت یا نیاز داشت پر کرده بود
شانس این که او را مال خود کرده باشد بیشتر است
حتی وانمود میکرد که میداند چرا به صدها لاک ناخن نیاز دارد؟
نه، ولی وقتی میخواست انگشتان پایش را ببوسد هرگز نمیدانست ناخن هایش به چه رنگی خواند بود
از طرف خودش جیمین در حال درمان بود و هر روز احساس نیروی بیشتری میکرد
پایش تقریبا به حالت عادی برگشته بود و قدرتش برگشته بود
احساس رضایت شخصی اش...حتی با همهی اتفاقاتی که افتاده بود....طرز تکان دهنده ای شدید بود و همهی اینها بخاطر جفتش بود
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا روح نباشید عزیزان حمایت کنید
+ بنظر میرسه که همشون به نوعی به من مربوطن و بله من افکارشو میشنیدم که در مورد من فکر میکرد
& امیدوارم فکرای خوب بوده باشه؟
+ فکرای خیلی خوب اون... اون فکر میکرد که من زیبام
یکی از رویاهایش را امشب داشت وقتی زیر دوش چشمانش به پشت او چسبیده بود و بالا و پایین میشد
حالا میدانست که از لباس زیرهای ظریفش خوشش میاید همانطور که از چیزی که زیر لباس ها بود خوشش میامد
او انقدر آرام غرغر کرد که اِما بسختی میتوانست بشنوند
' جفت من باسنی داره که دیگران باید در موردش غزل بنویسن '
با فکر به این انگشتانش جمع شد
& چقدر باید برای شخص غیر منطقی و متزلزلی مثل تو مورد استقبال قرار بگیره
همینطور بود
+ فقط به مشکل وجود داره.....
& دیدن اون با یه زن دیگه توی گذشته؟
+ زدی تو خال ، فکر میکنم اگه اینو ببینم نمیتونم تحمل کنم میترسم اینو ببینم
تا افکارش را وقتی زن دیگری را لمس میکرد و لذت میبرد بداند؟
& میدونی من هیچوقت چیزی که دلم نخواد ببينمو واقعا نمیبینم
+ مثل مرگ یه والکری
نیکس هرگز توانایی دیدن این را نداشت
در مورد تهدیدها حتى آسیب دیدن هایشان دیده بود ولی مرگشان را هرگز
ناامیدی بزرگی بود که نیکس نتوانست سرنوشت شوم فیوری را ببیند
+ آره به احتمال زیاد این چیزارو نمیبینی چون ذهنت میدونه که نمیتونی از پسشون بربیای
+ امیدوارم، فکر میکنی چرا این اتفاق می افته؟
& چیکار کردی؟
+ من اومم خب مسئله اینه که مستقیما از اون نوشیدم
بالاخره اعتراف کرد
+ میترسم به این مربوط باشه
& اِما ، شنیدم که همه ی خون آشامها میتونن از خون خاطره بگیرن ولی نمیتونن تفسیرش کنن و واضح نیست بنظر میرسه که تو استعداد تازه ای پیدا کردی
+ عالیه، چرا نمیتونم توی اروگامی زیر آب یا چیزای دیگه استعداد داشته باشم؟
& به جیمین گفتی؟
+ نه هنوز ولی میگم
فورا اضافه کرد
ᚐ ᚐᚐ 🥀 ᚐᚐ ᚐ
در حالی که اِما برای دومین هفته در کینوان بود
هرمان گفت : ٪ فکر میکنم ملکتون دلتنگ محفل خودشه
جیمین در حالی که نگاهی به کاغذهای پخش شده روی میزش انداخت گفت :
_ آره منم به همین نتیجه رسیدم
دلتنگی برای خانواده اش مشکلی برای خوشبختی اش بود ولی این مورد بزودی رفع میشد
همچنین ترسش از ملاقات با لیکاهای دیگر
آنها سه روز دیگر میرسیدند
_ ولی چی باعث شده این حرفو بزنی؟
٪ اون یکی از خدمتکارا رو به اتاق خودش برده تا ویدئو گیم بازی کنن بعد ناخن های پای همدیگه رو لاک زدن آبی
جیمین به جلو خم شد
_ دختره چطور واکنش نشون داد؟
٪ اولش ترسید ولی بعد بیشتر آروم شد همشون همینطور شدن در واقع ملکتون میتونه از همشون پیروز بشه
با غرور لبخند زد و هرمان ادامه داد :
٪ اون منو ، هری صدا میکنه
جیمین نیشخند زد
٪ اون حتى نظرمو نپرسید
با خودش اخم کرد.
٪ اونا همیشه نظرمو میپرسن
_ همهی چیزایی که نیاز داشتو داره؟
هرچند میدانست که همچنان در حال پر کردن خانه است
وقتی شاد بود صدای آرام آهنگ خواندنش از باغش میآمد
میتوانست شرط بندد که او گل رز را بیشتر از جواهرات دوست دارد
٪ اوه ،آره اون اومم اون توی خرید با استعداد و کارآمده و به جرات میتونم بگم که خریننده ی با پشتکاریه
جیمین متوجه خریدهایش شده بود و حدس میزد حالا که خانه یشان را با چیزهایی که دوست داشت یا نیاز داشت پر کرده بود
شانس این که او را مال خود کرده باشد بیشتر است
حتی وانمود میکرد که میداند چرا به صدها لاک ناخن نیاز دارد؟
نه، ولی وقتی میخواست انگشتان پایش را ببوسد هرگز نمیدانست ناخن هایش به چه رنگی خواند بود
از طرف خودش جیمین در حال درمان بود و هر روز احساس نیروی بیشتری میکرد
پایش تقریبا به حالت عادی برگشته بود و قدرتش برگشته بود
احساس رضایت شخصی اش...حتی با همهی اتفاقاتی که افتاده بود....طرز تکان دهنده ای شدید بود و همهی اینها بخاطر جفتش بود
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا روح نباشید عزیزان حمایت کنید
- ۷۴۹
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط