سرنوشت نوشته نشده

پارت16
ویو ا. ت
جبغ میزدم و میدویدم همهنگام میکردن ولی من میخواستم خودمو خالی کنم
یاد روز اول وقتی جیمین رو دیدم افتادم ای کاش ای کاش میتونستم با جیمین راحت ازدواج کنم ولی......
وقت داستم میدویدم
ی ماشین روبه روم ایستاد و در جهت مخالف فرار کردم ولی وسط راه پخش زمین شدم راننده نزدیکم شده بود
ا. ت: هوووی تو نگا من تکواندو بلدم نزدیک بشی لت و پارت مبکنم اصلا... اصلا تو میدونی من کیم
ناشناس: اره
ا. ت: مننن.. ها.. چی صبر کن تو منو از کجا میشناسی
همون موقعه اون کلاه هودیسو اورد پایبن باورم نمیشد اون اون ا... امین بود
ا. ت: تووو امین ک*فت تو با چه جرعتی اومدی اینجا ها برو برو پیش اون دختره که بخاطرش منو ول کردی
امین: ی نیشخند بدی زد) فکر کردی من تو رو ول می کنم بیا ابنجا (وچاقوشو دراورد)
من با تمام سرعتم فرار میکردم که گمش کردم ولی نمیدونم چجوری رو به روم پیداش شد
منو کشون کشون برد تا ماشین و با تمام سرعت حرکت کرد من با میله بالشتی که به صندلی وصل بود کوبیدم تو سرش وپریدم جلو و ماشینو خاموش کردم یعنی نزدیک بود بریم تو درخت
به خونی که از سرش میومد نگا می کردم خیلی جالب بود با کف دستم زدم تو صورتم و فرار کردم
ویو جیمین
از خواب پاشدم و رفتم بیرون ساعت 4 صبح بود رفتم ببرون که ا. ت رو پیدا کنم داشتم تو خیابونا گشت میزدم که....
ویو ا. ت: ساعت 7 صبح پاشدم دیدم رو صندلی پارک خوابم برده
خیلی گشنم بود رفتم دستمم میسوخت وقتی دیدمش ازش خون میریخت حتما دیشب وقتی اوووف ول کن
کمی پول تو کتم بودم اونا رو برداشتم و رفتم داخل مغازه و شنیدم دونفر دارن با هم حرف میزنن
ناسناس2:اوووخ بدبخت دیدی چه اتفاقی افتاد
ناشناس یک: اره پارک جیمین خیلی سختی کسید خدا کنه چیزیش نشده باشه
همون موقعه بدجور نگران شدم
ا. ت:
ادامه دارد~
☆یاعلی عجب ا. ت ایی خوب کشت
☆چه اتفاقی برا جیمین افتاده که همه نگرانشن
جواب ابن سوال را در پارت بعدی میفهمید
حمایت کن کیوتیـــــ♡♡
دیدگاه ها (۰)

این فیک ها رو من مینویسم فیک خیلی قسنگ و جذابن تا حالا فقط ی...

سرنوشت نوشته نشده

فیک تو سر ادمین

سرنوشت نوشته نشده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط