آمدم تا به دلم بلکه پناهی بدهم

آمدم تا به دلم بلکه پناهی بدهم
تا که این بغض فرو خفته به آهی بدهم
آمدم چشم به چشم تو بدوزم هر دَم
دو جهان را به تمنای نگاهی بدهم
آمدم مست از آن باده ی نابِ تو شَوم
تا که جان را به هواهیت به تباهی بدهم
آمدم بر سرِ این دارِ مکافات شَوَم
آمدم تا که سَرم را به گناهی بدهم
آمدم حیف! دلت چو سنگِ خاراست
آمدم این دل خود را به سباهی بدهم
لحظه ای کاش دلت نَرم شود با دلِ من
تا زِ قلبت به دلم آیم راهی بدهم
اینقدر با دل دیوانه تو بیگانه نباش
تا بیایم به دلم بلکه پناهی بدهم
دیدگاه ها (۰)

صبح آمد غزل غزل تقدیمتموسیقی رودی از عسل تقدیمت ارزنده ترین ...

مرا این حکایت  ز سودای توست ..خماری و ، مستی ، ز صهبای توست ...

💘❤️‍🩹... دلداده ام به ماهی، ........ چشمِ دلم به راهی محتاج ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط