اینجا هنوز یک ساعت قبل از اذان صف نانواییها طویل می شود

اینجا هنوز یک ساعت قبل از اذان، صف نانوایی‌ها طویل می شود.

🔸 هنوز ماه رمضان که می شود،
در ویترین شیرینی‌فروشی‌ها زولبیا بامیه‌های زعفرانی دلبری می کنند.

🔸 در کوچه ما هنوز موقع سحری، چراغ خانه‌ها یکی‌یکی روشن میشود.

🔸 هنوز در مهمانی‌های خانوادگی، درباره «زندگی پس از زندگی» بحث می کنند.

🔸 هنوز همه به دختربچه‌های روزه‌اولی فامیل، ماشاءلله می گویند.

🔸 اینجا هنوز رمضان که می شود جلوی رستوران‌ها، نوشته‌ای عَلَم می شود که «حلیم داغ موجود است»

🔸 هنوز از ارگ صدای «مولای یا مولا» حاج‌منصور به گوش می رسد.

🔸 هنوز مرحمت‌ خانوم، روی شله‌زردهایی که برایمان می‌آورد با دارچین می نویسد «یاعلی»

🔸 هنوز دختر سه‌چهار ساله‌ای که با مادرش در تاکسی کنارم نشسته، میپرسد که
«مامان توت‌فرنگی هم روزه‌م رو باطل میکنه؟» و مادر مهربانانه می گوید «نه مامان‌جون، بخور»

🔸 هنوز نزدیک اذان که می شود، پیرمردهای پارک سرکوچه، صندلی‌های تاشو خودشان را جمع می کنند و به سمت خانه‌هاشان پراکنده می شوند.

🔸 هنوز در رمضان، رفیق‌هایم هر روز دعای مخصوص همان‌روز را اِستوری میکنند. انقدر زیاد که اگر نخوانده رد بشوم عذاب وجدان می گیرم.

🔸 هنوز صدای اذان از مأذنه‌ها بلند است.
هنوز ناامیدی گناه کبیره است.

🔸 من به حرف آنهایی که می خواهند دین را مرده و فراموش شده جلوه دهند، حرف‌ آنها که می خواهند بگویند رمضان دیگر تمام شده و مردم روزه نمی گیرند باور ندارم...

🔸 هنوز بی‌دین‌ها پویش روزه‌خواریِ علنی راه می‌اندازند تا با رمضان مبارزه کنند.
پس رمضان هست. ده‌ها میلیون‌ نفر روزه‌ دارند.

🔸 صدای «اللهم لک صمنا» از تلوزیون‌ها بلند است.

مبادا هوچی‌گری و سروصدای بلند روزه‌خوارها نا امیدت کند. مبادا «برو بابا کی دیگه روزه میگیره» گفتن‌های چند نفر، عصبی‌ات کند و جامعه را کافر بپنداری. خطای‌ شناختی دست و پایت را نبندد.

🔸 شب‌قدر که جمعیت فوق‌العاده شب‌زنده‌داران را ببینی می فهمی که تو تنها روزه‌دار شهر نبوده‌ای.
زیر پوست شهر، پر است از روزه‌دار هایی که لب‌هایشان ترک خورده. اینجا همه ما روزه‌ایم.
نماز و روزه هات قبول بچه مسلمون...

#ماه_خدا
#رمضان_کریم
دیدگاه ها (۶)

ما#زن_زندگی_آزادی رو ۱۴۰۰ سال پیش معنا دادیم✌🏾🔹اَلسَّلامُ عَ...

از لحاظ روحی احتیاج دارم...

خواستم بگویم ما همچنان مجنون تواییم یا ابا عبدالله..💔😭غم این...

مادرم!

#حکایت_قدیمی پادشاهی دستور داد گوسفندی را سر بریدند و آن را ...

#داستان_شب سه نفر زن می خواستند از سر چاه آب بیاورند. در فاص...

چپتر ۹ _ آرکانیوم و جنونماه ها گذشت...و سکوت خانه کوچک لیندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط