پایین میبینمتون
پایین میبینمتون
°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
دستانم نمیلرزیدند، هرکس را که دیدم روی زانوانش می افتاد، اشک میریخت یا ادعایی میکرد از سردرد، دستانشان میلرزیدند و انگار جسمشان از فرمانشان سرپیچی میکرد ولی من هرگز چنین نبودم.
مانند مجسمه ای بی حرکت، دستان صاف و ارام برخلاف ذهنی نا ارام، نه اشکی درکار بود و نه دردی که مرا به جنون بکشاند، نه پرخاشی در کار بود و نه حرفی که ناخواسته به زبان اید، گاهی با خود می اندیشیدم که شاید انها واقعا در عذابی به سر میبرند و حال من از شادی و سرخوشی همتایی ندارد ولی خب... واضح است که چنین نیست
رو𐇽یا شᩘبانه
°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
ویس کویر شده
°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
دستانم نمیلرزیدند، هرکس را که دیدم روی زانوانش می افتاد، اشک میریخت یا ادعایی میکرد از سردرد، دستانشان میلرزیدند و انگار جسمشان از فرمانشان سرپیچی میکرد ولی من هرگز چنین نبودم.
مانند مجسمه ای بی حرکت، دستان صاف و ارام برخلاف ذهنی نا ارام، نه اشکی درکار بود و نه دردی که مرا به جنون بکشاند، نه پرخاشی در کار بود و نه حرفی که ناخواسته به زبان اید، گاهی با خود می اندیشیدم که شاید انها واقعا در عذابی به سر میبرند و حال من از شادی و سرخوشی همتایی ندارد ولی خب... واضح است که چنین نیست
رو𐇽یا شᩘبانه
°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
ویس کویر شده
- ۱۵۹
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط