your dream part : 2

_نامجون_
بعد از خوندن کتاب به پارکی که همیشه با نینا میرفتم رفتم یه قهوه گرفتم و نشستم رو نیمکت اما ایندفعه تنها تو فکر بودم که حواسم به یه خانومی جلب شد اون خیلی شبیه نینا بود چشماش مثله چشمای نینا آبی بود مثل نینا سفید بود درست مثله بلور مثله نینا موهای قهوه‌ای عسلی داشت ماتم برده بود که یهو با صداش به خودم اومدم صداش توجه منو سمت لباش برد
+ نامجون.... نامجون
باورم نمیشه داره منو صدا میکنه ؟!!! خشکم زده بود
+ پسرم اروم تر برو میوفتی ندو ندو نامجون اروم تر
باورم نمیشد همون لبا همون صدا اون خوده نینا منه نگاهم به سمت پسر بچه ای افتاد که داشت اونور بازی میکرد یعنی اون پسرشه؟! با خودم گفتم باید برم باهاش حرف بزنم که یهو نگاه اونم سمت من افتاد چند دقیقه بهم نگاه کردیم اروم اروم اومد سمتم
ᚐ  ᚐᚐ            ᚐᚐ  ᚐ
_نینا_
داشتم پسرمو نگاه میکردم که یهو توجهم به یه مردی جلب شد...اون....اون خیلی شبیه نامجون بود بیشتر بهش نگاه کردم نمیتونستم جدی خودمو بگیرم باید یجوری میرفتمو باهاش حرف میزدم من مطمئن بودم که اون خوده نامجونه رفتم سمتش
+ ببخشید آقا..... راستش قیافتون برام خیلی آشناست قبلا همو ندیدیم؟؟
_ راستش شما هم برای من قیافتون خیلی آشناست
+ من نینا هستم شما؟؟؟
_ ...؟!!! تو نینا هستى ؟؟!!
بغض چشماشو گرفته بود بلاخره پیدات کردم بعد از نه سال بدون اینکه مکثی کنه منو محکم گرفت تو بغلش چشام پر اشک شده بود نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم
_ نامجون ؟! خودتی ؟!!
+ اره... اره خودمم
از دستش عصبی بودم خودمو از بغلش کشیدم بیرون
+ تو... تو کجا بودی ها ؟؟؟ تو این همه سال کجا بودی اخه هق..هق..تو...تو..هق نگفتی سر من چه بلایی اومده؟! نگفتی چیا کشیدم بدون تو؟؟؟ چرا انقد دیر کردی هق...هق من بدون تو چیا که نکشیدم چه بلاها که سرم نیومد اخه واسه چی گذاشتی
رفتی چرا ولم کردی چرا بی خبر رفتی
_ نینا من مجبور شدم
+ مجبور شدی؟؟؟
_ ببین میگم نظرت چیه برم دو تا قهوه بگیرم بیام باهم حرف بزنیم
+ باشه فکر خوبیه
نامجون رفت دو تا قهوه بگیره داشت بر میگشت
¢ مامان.... مامان.... مامان
_ مامان ؟!!... تو بچه داری؟؟؟
+ اره نامجون من ازدواج کردم و بچه دارم
_ اما..... اما چطور ممکنه ؟چجوری ؟
+ بیا بشین برات تعریف میکنم
¢ مامانننن
+ جانم پسرم
¢ میشه بعد از اینجا بریم پیش بابا؟؟
+ نه پسرم بابا شب میاد خونه
¢ هوف... باشه
+ افرین حالا برو بازیتو بکن
¢ باشه من میرم تاب سوار شم
+ باشه پسرم مواظب باش
¢ باشه
+ ندو ندو
نگاهم به نامجون افتاد ک ماتش برده بود
+ بیا بشین(قهوه رو داد دستم)ممنون
_ چند سالشه؟؟
+ نامجون؟!پنج سالشه
_ اسم منو روش گذاشتی...چرا ازدواج کردی نینا...منو فراموش کردی؟!البته...حقم داری نه سال گذشته بایدم منو فراموش کنی
+ نامجون چرت و پرت نگو...مگه میشه تورو فراموش کنم
_ پس چیشد؟
داشتم با نامجون حرف میزدم که صدای گریه نامی رو شنیدم
¢ مامااااانننن
بهش نگا کردم نقشه زمین شده بود
+ نامی...پسرم...پسرم
بدو بدو رفتم سمتش نامجونم پشت سرم اومد از رو زمین بلندش کردم از تاب افتاده بود سرش خورده بود به میله
+ پسرم...پسرم..نامجون..نامجون...صدامو میشنوی؟!
¢ اره مامان میشنوم(به زور حرف میزد)
¢ نامی منو ببین اصلا چشماتو نبند باشه؟؟الان آمبولانس میاد از اینجا میریم پسرم خوب میشی
¢ ما...ما...ن...داری...گریه....میکنی؟؟؟
+ نه پسرم گریه نمیکنم...نامجونننن زود زنگ بزن آمبولانس
_ زنگ زدم تو راه‌ن...نینا گریه نکن الان میرسن
+ آخه من نمیفهمم چجوری افتاد؟!!!مگه میشه!!!هق...هق...هق این...بدبختیای من تمومی نداره
نامجون منو تو بغلش گرفت
_ هیس اروم باش الان آمبولانس میاد تموم میشه نگران نباش
صدای آژیر آمبولانس اومد
_ ایناهاش اومدن
+ طاقت بیار پسرم طاقت بیار
من با نامی سوار آمبولانس شدمو رفتم نامجونم داشت باهامون میومد
+ از اینجا به بعد بهتره تنها برم
_ اما....
در ماشینو بستن حرکت کردیم

های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید روح نباشید عزیزان
دیدگاه ها (۶)

your dream part : 1

your dream

وقتی حامله بودی و اون بچه نمیخواست پارت 5(اخر)ساعت 9:20ویو ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط