آفتابازتشنگیمیسوخت

#آفتاب_از_تشنگی_می_سوخت
رفت و از روی زمین، ته مانده های برف را نوشید
کم کمک از دست های سرد کوهستان،
زندگی رویید و عطرش در هوا پیچید
نغمه های دلکشی در آسمان پرواز می کردند
من نگاهم در پی پرواز آواز پرستو، بال می گسترد
لانه ها در انتظار جیک جیک زندگی بودند
لانه ها را عشق پر می کرد
آسمان، شوق شکفتن داشت
باغ من هم گل به دامن داشت
باد بازیگوش،
شاخه ها را قلقلک می داد،
قاه قاه خنده هاشان نوبهاری بود.
شعر شفاف و زلال رود،
در میان دشت جاری بود...🕎
دیدگاه ها (۰)

#ما_که_عشق_آشناییم_از_یادت_نبرده‌ایمتو هم از یادمان مبرجز تو...

#من_اگر_می‌دانستم_دنیا_اینقدر_شلوغ_است_نمی‌آمدمصبر می‌کردم ب...

#در_ڪوچہ‌هاے_یخ‌زده‌ے_شهــرِ_بے‌فروغگـــرمےِ چشمهاے تـو در ب...

#اذان_عاشقی_خواندی_گمانم_وقت_دیدار_است*دلم را پس نمیگیرم بدو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط