کاش درد

کاش درد
آنقدر کوچک می شد
که پشت میز یک کافه می نشست
چای می‌خورد
ساعتش را نگاه می کرد
وبا عجله میگفت : " خدا حافظ " !!!
دیدگاه ها (۰)

به هر که گفتم دوستت دارم ،رفت من در کاهش جمعیت این شهر،دخیلم...

مرا دوست بدار، به سان گذر از یه سمت خیابان به سمتی دیگر اول ...

هر چقدر بیشتر می‌گذرد می فهمم برای این حجم از دلتنگی برنامه ...

‌‌‌‌:(

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۱۹:توی کلاس، تهیونگ ...

مادربزرگ میگفت :)چای را باید توی قوری چینی دم گذاشت، قوری‌ چ...

«درخواستی» رمان «عطر باران و لبخند تو»پارت ۶: شیرینی‌های کوچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط