آدم‌ها می‌آمدند که بروند

آدم‌ها می‌آمدند که بروند
اما صدای خنده‌شان در اتاق
بوی عطرشان روی تخت و
جای‌خالی‌شان در جای‌جایِ
خانه هنوز حس می‌شود .
ستاره‌هایی که دور زخم‌ها
کشیده شده‌اند هنوز می‌درخشند ‌.
تمام زخم‌های ایجاد شده بدون مرهم می‌مانند
در لابه‌لای خاطرات و در پسِ ذهن
هنوز آدم‌های از دست‌رفته می‌خندند
راه می‌روند و مرا در آغوش می‌کشند .
همین است که آزارم می‌دهد .
همین است که زخم‌هایم را
به خون‌ریزی وا می‌دارد و همین است
که اندک اندک مرا به مرگ می‌کشاند 🎞 .
دیدگاه ها (۸۸)

تنهایی دوست داشتنی نیستاما خواستنی‌تر از تمام«دوستت دارم»‌ها...

فکر می‌کنم مدتی‌ست علاج زندگی را پیدا کرده‌ام.«دوست داشتن غم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط