His favorite friend
His favorite friend
Part 9
ویو جونگکوک:
وارد که شدیم ته رو دیدم که رو مبل لم داده بود و با گوشیش ور میرفت.
به سمت ته یک هیس نشون دادم و خیلی سریع و آروم و بیصدا دویدم
سمت تهیونگ وقتی رسیدم بهش یکی آروم زدم به بازوش
که سریع با حالت تعجب و اخم کرده برگشت سمتم
و همون لحظه که من و اتو دید؛
اخماش وا شد و گفت:
چه عجب شما دوتا بالاخره اومدین دیگه داشت تار موهام سفید میشد.
با یک پوزخند صدا دار گفتم:
هیونگ نیم ساعتم نشده بعدشم همین الانشم پیر شدی😂
با چهره پوکر فیس نگاه عمیقی بهم انداخت
سریع گفتم: ساری هیونگم
اتم که تا اون موقع ساکت بود؛ خنده بلندی کرد و گفت :
اهه بسه، کوکی بریم برای دنس؟
ته خطاب به من و ات گفت:
هوی نه نه نه گفتم کوک بیاد لایو بزاریم قبل کنسرت بعدی.
ازین حرف یکم جا خوردم
درسته همیشه دوست دارم با ارمیا لایو بزارم اما این دفعه قرار و قول دنس مشترک به ات داده بودم و تا اینجا هم آورده بودمش.
ات نسبتا آروم گفت:
اوکی؛ منتظر میمونم نهایتش اینه امروز دنسو نمیریم دیگه.
سریع گفتم:
مطمئنی اوکی ای؟
اتم همینجور که داشت وسایلشو میبرد اونور سالن که دیده نشه؛ گفت:
آره بابا حالا چیزی نشده که
فقط یک شب شام مهمونم میکنی😉
خنده آرومی کردم و زیر لب گفتم:
حتی وقتی ناراحته هم به فکر شکمشه.
یک ساعت بعد..
بعد خداحافظی با ارمیا؛ لایو رو قطع کردیم.
از روی مبل باند شدم و کش و قوسی به بدنم دادم اونور سالن رو که نگاه کردم
دیدم ات در کیوت ترین حالت ممکن روی کاناپه خوابش برده و چنتا تار موش روی صورتش ریخته.
_چجوری با این همه سروصدا خوابیده؟!
ته با شنیدن صدام برگشت و اتو دید لبخند آرومی زد و رو بهم گفت:
حتما امروز خسته بوده
میبریش؟
_آره نه پس هیونگ فکر کردی تنها میزارمش اینجااا؟!
باید ببرمش عمارت خودم.
با کمک ته تقریبا همه جای استادیوم که برای لایو بهم ریخته بودیم رو تمیز کردیم و تقریبا ساعتای 9 بود؛
آماده رفتن؛ به سمت کاناپه ات رفتم....
ادامه دارد...
شرط پست:
11لایک؛5 ریپست
Part 9
ویو جونگکوک:
وارد که شدیم ته رو دیدم که رو مبل لم داده بود و با گوشیش ور میرفت.
به سمت ته یک هیس نشون دادم و خیلی سریع و آروم و بیصدا دویدم
سمت تهیونگ وقتی رسیدم بهش یکی آروم زدم به بازوش
که سریع با حالت تعجب و اخم کرده برگشت سمتم
و همون لحظه که من و اتو دید؛
اخماش وا شد و گفت:
چه عجب شما دوتا بالاخره اومدین دیگه داشت تار موهام سفید میشد.
با یک پوزخند صدا دار گفتم:
هیونگ نیم ساعتم نشده بعدشم همین الانشم پیر شدی😂
با چهره پوکر فیس نگاه عمیقی بهم انداخت
سریع گفتم: ساری هیونگم
اتم که تا اون موقع ساکت بود؛ خنده بلندی کرد و گفت :
اهه بسه، کوکی بریم برای دنس؟
ته خطاب به من و ات گفت:
هوی نه نه نه گفتم کوک بیاد لایو بزاریم قبل کنسرت بعدی.
ازین حرف یکم جا خوردم
درسته همیشه دوست دارم با ارمیا لایو بزارم اما این دفعه قرار و قول دنس مشترک به ات داده بودم و تا اینجا هم آورده بودمش.
ات نسبتا آروم گفت:
اوکی؛ منتظر میمونم نهایتش اینه امروز دنسو نمیریم دیگه.
سریع گفتم:
مطمئنی اوکی ای؟
اتم همینجور که داشت وسایلشو میبرد اونور سالن که دیده نشه؛ گفت:
آره بابا حالا چیزی نشده که
فقط یک شب شام مهمونم میکنی😉
خنده آرومی کردم و زیر لب گفتم:
حتی وقتی ناراحته هم به فکر شکمشه.
یک ساعت بعد..
بعد خداحافظی با ارمیا؛ لایو رو قطع کردیم.
از روی مبل باند شدم و کش و قوسی به بدنم دادم اونور سالن رو که نگاه کردم
دیدم ات در کیوت ترین حالت ممکن روی کاناپه خوابش برده و چنتا تار موش روی صورتش ریخته.
_چجوری با این همه سروصدا خوابیده؟!
ته با شنیدن صدام برگشت و اتو دید لبخند آرومی زد و رو بهم گفت:
حتما امروز خسته بوده
میبریش؟
_آره نه پس هیونگ فکر کردی تنها میزارمش اینجااا؟!
باید ببرمش عمارت خودم.
با کمک ته تقریبا همه جای استادیوم که برای لایو بهم ریخته بودیم رو تمیز کردیم و تقریبا ساعتای 9 بود؛
آماده رفتن؛ به سمت کاناپه ات رفتم....
ادامه دارد...
شرط پست:
11لایک؛5 ریپست
- ۵۴۳
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط